تبلیغات
بسم الله

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»

حاج آقا مجتبی بزرگ‌عالمِ پایتخت بود. درس اخلاقش شهره‌ی شهر و مجالس رمضانش آن‌قدر نورانی بود که بتواند بچه‌های خوابگاه را هم با هزار زحمت و مشقت و با پای پیاده به خود بکشاند.

تعریف صهبای کلام و درّ بیانش را باید از زبان آنان که مستمعان دائمی‌اش بوده‌اند شنید. چه خوب است کسانی که خاطره‌ای یا ناشنیده‌ای از او دارند آن‌ها را بنویسند و ماندگار کنند؛ مثل این‌ها: (+  +  +  +  +  +)

اما «آقا مجتبی» با وفاتش درسی به من داد که فکرش را هم نمی‌کردم: 

«آقاجان! مواظب باش که هرگز نظرات دیگران و Likeها و Dislikeهایشان بر نحوه اندیشیدن تو تأثیر نگذارد!»

احتمالا تعجب کرده‌اید!

بهتر است کمی به عقب برگردیم: چندی بود که رفتار کاربران فضای مجازی تعجبم را برانگیخته بود. سایت‌های خبریِ چپ و راست، جولانگاهی شده بود برای کاربرانی که به هر طریق انتقاد و ناراحتی خود را از شرایط کنونی اعلام می‌کردند. هر خبری که اندک بویی از پیشرفت و امید می‌داد به سرعت از سوی این کاربران بایکوت و سیل Dislikeها به سویش روانه می‌گشت و در مقابل، هر نظر یا خبری که آشکارا یا پنهان دستاوردی را به سخره می‌نشست و یا به نحوی جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشید با استقبال بی‌شائبه روبرو می‌شد.

این بود که به این نتیجه رسیده بودم: «اگر قبول کنیم که کاربران اصلی فضای مجازی در کشور، جوانان تحصیل‌کرده و قشر روشن‌فکر جامعه هستند، به نظر می‌رسد فاصله آن‌ها با نظام و انقلاب هر روز بیشتر از دیروز می‌شود» و در خیال خودم به فکر ارائه راهکاری برای تغییر دادن این شرایط بودم.

اما رحلت حاج آقا مجتبی (ره) نشان داد که مفروضات نظریه من به کلی اشتباه بوده است:

این‌جا را بنگرید: (+)

یکی از سایت‌های پربازدید کشور که در طبقه منتقدین قرار می‌گیرد. خبر، به ظاهر معمولی‌ست و نظری هم برای آن درج نشده. گردانندگان سایت خبر رحلت آیت‌الله را اعلام کرده‌اند و تلاش کرده‌اند کاربرانی که احتمالا با چهره این بزرگوار آشنایی نداشته‌اند را نیز با ایشان آشنا کنند. تا اینجای کار هیچ مشکلی وجود ندارد. اما...

حالا نگاهی به این‌جا بیاندازید: (+)

همان سایت! پیش از این‌که نتیجه نظرسنجی خود را از دیدگاه ناظران پنهان کند!

نظر کاربر اول: «انا لله و انا الیه راجعون مرد بزرگی بود استاد اخلاق و معرفت»

 مثبت:277، منفی 287 !!!

نظر کاربر دوم: « فوت مرجع عالیقدر را به پیشگاه امام عصر(عج) ومقام معظم رهبری تسلیت عرض میکنم. اعلی علیین جایگاه ایشان.انشاءالله»

 مثبت 215، منفی 360  !!!

نظر کاربر سوم: «روحش شاد. تسلیت»

 مثبت: 268، منفی 266 !!!


 بقیه‌اش دیگر شرح نمی‌خواهد!

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب

زینب زینب زینب درد آشنا زینب، غرق بلا زینب

قهرمان غم، نشانی از زهرا(س)

ای روح با ایمان، جانم به قربانت

زینب زینب زینب سرگشته دوران، آواره طوفان

زینب زینب زینب حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان

زینب زینب زینب محبوبه جانان، قربان قرآنت شوم

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب

زینب زینب زینب درد آشنا زینب، غرق بلا زینب

قهرمان غم، نشانی از زهرا(س)

ای روح با ایمان، جانم به قربانت

زینب زینب زینب با بیانی برنده تر از شمشیر دو لبه

زینب زینب زینب بالای سر برادر، موی کشان زینب (مو باز کردن!)

زینب زینب زینب در صحرای مصیبت، از غم پیر شده زینب

زینب زینب زینب خون سر بردار، حنای زلف زینب

زینب زینب زینب مظهر پیمان با حق، یاور قرآن گشته

زینب زینب زینب مظهر حجب و ادب، شأن و شرف منبر

زینب زینب زینب همیشه چشمش به خون تر می شود [خون گریه کردن]، با مقنعه سیاه بر سر

زینب زینب زینب از روزی که زهرا(س) صاحب او شد، آماج بلا شد زینب

زینب زینب زینب تعبیر رسا زینب، تسبیح خدا زینب

زینب زینب زینب در محراب عبادت، تفسیر دعاست زینب

زینب زینب زینب [صاحب] درجات مشکل، دوای هر درد زینب

زینب زینب زینب پروندۀ خونین شاه شهدا زینب

زینب زینب زینب روی سخن خود، مردانه ایستاده زینب

زینب زینب زینب ویرانگر کاخ ظلم و ستم با دست بسته زینب

زینب زینب زینب سرش چه فراوان خورده شلاق، در محمل مجروح شده زینب

زینب زینب زینب ای پرستار راهها، حبُ الاسرا زینب

زینب زینب زینب سر قافله ی نهضت، قدر و بهای نهضت خودش

زینب زینب زینب ابتدا عزت دیده و در آخر ذلت کشیده

زینب زینب زینب چشمش در غربت گریان و در حسرت برادران ست

زینب زینب زینب در سینه ی جانش می گفت وای سیاه بخت زینب

زینب زینب زینب هم نایب زهرا(س) و هم پیرایه دین است

زینب زینب زینب کلام شیرینت در دهان، با وایه و غم می گردد

زینب زینب زینب با رقیه ی(س) خواستنیش [دوست داشتنی اش]، قبرش همسایه است

زینب زینب زینب هیچ لحظه در زندگی طعم صفا نچشیده

زینب زینب زینب جان نقدش را به خاطر دین، چه ارزان داد زینب

زینب زینب زینب از لحظه ی اول عمر، اشک ریخته زینب

زینب زینب زینب در غربت به تنهایی جان داده، محتاج کفن زینب

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب

زینب زینب زینب درد آشنا زینب، غرق بلا زینب

قهرمان غم، نشانی از زهرا(س)

ای روح با ایمان، جانم به قربانت

ترجمه از (+)

با صدای پیرغلام اهل بیت حاج سلمی موذن‌زاده بشنوید و تماشا کنید (+)

Inline image 1

........

ببار ای بارون ببار
بردلم گریه کن خون ببار
درشب تیره چون زلف یار
بحر لیلی چو مجنون ببار - ای بارون

فدای غم های تو
خون می چکد از چشمان تو
بی تاب روی زیبای تو
میسوزه عالم در پای تو - ای آقا

خون دل آسمون
زبون میگره صاحب زمون
ای امان ای امان ای امان
عمه جان عمه جان عمه جان - ای عمه

دل زارم در تبه
گوشه چادر زینبه
امشب جون همه برلبه
روضه خون مادر زینبه - ای زینب

دلم زار زینبه
گوشه چادر زینبه
امشب جون همه برلبه
روضه خون مادر زینبه - وای زینب

رسیده جون برلبم
میسوزه سینه پر تبم
آسمون سینه تیره شبم
قربونی غم زینبم - وای زینب

اگر که غوغا نکرد
اگه شکوه زغمها نکرد
سفره دلشو وا نکرد
غصه جگرشو پاره کرد - ای زینب

 

با صدای حاج محمود کریمی بشنوید و تماشا کنید (+)

Inline image 2

.......

روضه حضرت زینب سلام الله علیها به بیان آیت‌الله جوادی آملی (+)

.......

عزاداری‌هایتان مقبول درگاه حضرت حق قرار گیرد انشالله- التماس دعا

آقاى حاج سید محمد كوثرى ذاكر معروف اهل بیت در قم، از سالها پیش روضه‌خوان مخصوص امام بود، هم خودش و هم مرحوم پدرش آقاى سید على اكبر كوثرى. پدر و پسر كه هردو از ذاكرین باسابقه قم بودند، آهنگى پرسوز داشتند و روضه باحالى مى‌خواندند. قبلا پدر روضه خوان خاص امام بود، و بعد هم پسر، یعنى آقاى سید محمد كوثرى این افتخار را داشت كه تا آخر حیات امام‌، حتى در تهران هم از این توفیق بهره‌مند بود. هر ساله در ایام عاشورا همه مردم از تلویزیون مى‌دیدند كه آقاى كوثرى در حسینیه جماران در مقابل امام ایستاده و روضه مى‌خواند‌ و امام چگونه دستمال سفید به دست گریه مى‌كنند.

آقاى كوثرى مى‌گفت‌: وقتى امام در نجف اشرف بودند، من سفرى براى زیارت به كربلارفتم . در كربلا عده‌اى از فضلاى شاگردان امام كه در قم با هم آشنایى داشتیم مرا دیدند و گفتند آقاى كوثرى، به داد امام برس!

گفتم: قصه چیست؟

گفتند: مى‌ دانى كه آقاى حاج آقا مصطفى فرزند دانشمند امام به طرز مرموزى جان داده است‌. كسى گریه امام را در مرگ او ندیده است‌. یكى دوبار كه طلاب در منزل امام یا در سر تربت حاج آقا مصطفى روضه ایشان را خوانده‌اند، نه تنها امام گریه نكرده، بلكه طلاب را هم منع كرده و گفته‌اند بروید مشغول كارتان شوید. و به خانم‌، همسرشان نیز فقط گفته‌اند: «مصطفى از الطاف خفیه الهى بود. خدا او را از ماگرفت» آنها گفتند، شما زودتر به نجف بروید و خدمت امام برسید و طبق معمول كه اجازه مى‌گرفتید و در حضورشان روضه مى‌خواندید، روضه‌اى بخوانید و اسم حاج آقا مصطفى را ببرید، بلكه بتوانید امام را در مصیبت فرزندشان بگریانید كه عقده ایشان خالى شود، و خداى نكرده صدمه‌اى نبینند. مى‌گفتند، مرگ حاج آقا مصطفى حوزه نجف را عزادار كرده است‌، لابد ایران و قم نیز همینطور است، ولى خود امام را كسى ندیده كه متاثر باشد و گریه كند...

وارد نجف شدم و پس از زیارت، خدمت امام رسیدیم و بعد از تسلیت و مختصر احوالپرسى عرض كردم اجازه مى‌دهید طبق معمولم درحضورتان روضه‌اى بخوانم؟ فرمودند: بفرمایید پس از مقدمه كوتاهى، هرچه راجع به حاج آقا مصطفى مى‌دانستم كه چقدر موردعلاقه امام بود و شخصیتى ممتاز داشت ، بیان كردم و با تكیه به صوت گفتم، حضرت آیت اللّه مصطفى‌، چه فرزندى‌، فرزند دانشمند لایقی...

در تمام این مدت، امام بدون تغییر حال گوش مى‌دادند و كوچك‌ترین اثرى براى گریستن در ایشان پیدا نشد. هرچه به این در و آن در زدم بلكه امام در مرگ فرزند اشكى بریزند نتیجه نداشت‌. ناچار گریز زدم به كربلا و آمدن امام حسین -علیه السلام - به بالین حضرت على اكبر. همین كه گفتم، قربان غریبیت یا اباعبداللّه از دستمالشان را از جیب درآوردند و به قدرى گریستند كه تا آن موقع كمتر دیده بودم. هنگامه‌اى شد، و از این طرف به فكر افتادم كه نكند حال امام دگرگون شود، و من از كارم پشیمان شوم. ناچار روضه را طول ندادم و ختم كردم. گریه امام را در ذكر مصیبت امام حسین -علیه السلام - و شهداى كربلا دیده بودم ، اما نه آنطور كه آن روز دیدم... (+)

 

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک

نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک

تنت به سوز و گداز تو گرم راز و نیاز

سوی خیام حرم دو چشم تو مانده باز

آمده از خیمه گه خواهر غم دیده ات

دید که شمر از جفا نشسته بر سینه ات

گفت بده مهلتی تا برسم بر سرت

برادرم تشنه است مبر سر از پیکرش...

با صدای مرحوم حاج سید محمد كوثرى در حسینیه جماران بشنوید و تماشا کنید (+)

مینویسند: اباالفضل آمد، مشک را برداشت، نیزه در دست، حمله کرد و خودش را به شریعه رساند. حالا كه به آب رسیده است، دستها را  زیر آب برد. آب را بالا آورد، نزدیک دهانش رسید. « فذكر عطش الحسین» به یاد تشنگی حسین افتاد. عظمت او را این‏جا بفهم كه آب را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد. از شریعه بیرون آمد و حرکت کرد. در بین راه محاصرهاش کردند. خبیثی دست راستش را قطع کرد. گفت:

«واللهِ إنْ قَطَعْتُمُوا یَمِینِی                       إنِّی اُحَامِی أبَداً عَنْ دِینِی.»

 به خدا قسم اگر دست راستم را جدا كنید هم من از دینم دست بر نمیدارم، در دینم من پایداری می­کنم. بند مشک را به شانة چپ انداخت. خبیث دیگری دست چپ را قطع کرد. بند مشک را به دندان گرفت و باز حرکت کرد. می‏نویسند: اباالفضل را تیرباران کردند، «وَ أتَاهُ سَهْمٌ» یک تیر آمد، «فَأصَابَ الْقِرْبَةَ» به مشک آب خورد. آب سرازیر شد. «فَوَقَفَ الْعَبَّاسُ» ابافلضل دیگر این‏جا ایستاد. «وَ أتَاهُ سَهْمٌ آخَرُ وَ أصَابَ عَیْنِهِ» یك تیر دیگر آمد و به چشم اباالفضل خورد.

من از الآن میخواهم برای كس دیگری ذکر مصیبت بخوانم و به شما کاری ندارم. برای قلب عالم امکان می‏خوانم. من شنیدهام، امام زمان صلوات الله علیه، ذکر مصیبت عمویش را دوست دارد. «ثُمَّ ضَرَبَ رَأسَهُ بِعَمُودٍ حَدِیدٍ عَلَی اُمِّ رَأسِهِ» عمود آهن آمد و بر فرق سرش نشست. «فَوَقَعَ الْعَبَّاسُ عَلَی الأرْضِ» اباالفضل روی زمین افتاد. «فَنَادَی: یَا أخَا! أدْرِکْ أخَاکَ» برادر! برادرت را دریاب! حسین علیه السلام خودش را با عجله به او رساند. با چه صحنهای مواجه شد؟! من این جملات را برای امام زمان میخوانم. «فَقَالَ الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِی!» چیزی دید كه گفت: الآن کمرم شکست. عباس ستون فقرات حسین بود. تا چشم اباالفضل به برادرش حسین افتاد، گفت: «یَا أخَا! مَا تُرِیدُ؟» برادر حالا میخواهی چه کار کنی؟ گفت میخواهم تو را به خیمه ببرم. گفت: نه! مرا به خیمه نبر! من به سکینه وعده آب دادهام.

آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی

من فدایی سر موی امیرالمومنینم *** من دخیل چادر بانوی روز واپسینم

هر که دارد آرزوی خدمت درگاهم اما *** من کنیز نو غلام پاک ختم المرسلینم

هر گرفتاری برایم روضه می خواند ولی من *** روضه خوان خانه مولای افلاک بَرینَم

"مَن اراد الله" باید راه آل الله پوید *** در مسیر عشق اهل البیت نهج السالکینم

من رعیب بودم و خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر *** گشت تعبیر همان رویا که امروز اینچنینم

من رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی *** انتخابم کرد و زان فضل ساکن کاخ گِلینم

از همان دم کامدم در خانه زهرا به خدمت *** رشک اهل آسمانم، غبطه اهل زمینم

من کجا و مادری کردن برای آل عصمت *** عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرم گینم

گریه کردم پا به پای زینب اما پاک کردم *** اشک او با معجر خود، اشک خود با آستینم

داد یزدان مزد عشقم را به پای شیر یزدان *** کودکی را که برای نوکری شد جانشینم

قد کشید عباس با شیر منو نان امامت *** نان خوشبویی که خورد از دست شاهنشاه دینم

در حضور پاک اربابان خود آموخت اینکه *** من دو زانو با ادب پایین سفره می نشینم

خرده نان مانده از آن سفره را دادم به عالم *** عالمی حاجت گرفت از سفره ام البنینم

هر زمان دلگیر بود از غم حسینم گفت مادر *** اول صبح آمدم عباس را اول ببینم

سایه سارانم یکایک از برم رفتند و تنها *** زینب و کلثوم من ماند و حسین نازنینم

تا علیِّ اکبر و قاسم به من گفتند مادر *** در دلم گفتم که اکنون واقعا ام البنینم

کاروان عشق من می رفت از پیش نگاهم *** گفتم عباسم تو هستی آبروی آخرینم

می روی با سید و مولای خود هر جا که او رفت *** وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم

آه از آن روزی که در یثرب خبر دادند ما را *** از به خاک افتادن فرزند مقطوع الیمینم

گفتم عباسم فدای زینبم شد، شکر لِلّه *** من عزادار شه مظلوم مقطوع البطینم

تا ابد از روی فرزندان زهرا شرم دارم *** کشته من را مشک خالی، نِی عمود آهنینم

شاعر: حاج محمود کریمی

 

با صدای حاج محمود کریمی بشنوید (+)

ما به همه می‏گوییم که از روی متن، روضه بخوانید؛ حالا بنده می‏خواهم متن کتاب ˈلهوفِˈ ابن طاووس را برایتان بخوانم، تا ببینیم روضه‏ متنی چگونه است...

کتاب معروف ˈلهوفˈ از سیّد علیّ بن موسی بن جعفر بن طاووس است. در تعبیرات منبری های ما عین عبارات این کتاب - مثل روایت - خوانده می‏شود؛ از بس متقن و مهم است. من از روی این می‏خوانم.

می‏گوید ˈفلمّا لم یبق معه سوی اهل بیتهˈ؛ یعنی وقتی‏که همه اصحاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند و کسی غیر از خانواده‏ او باقی نماند، ˈخرج علی بن الحسین(ع)؛ علی اکبر(ع) از خیمه‏گاه خارج شد. ˈو کان من اشبه النّاس خلقاًˈ؛ علی اکبر(ع) یکی از زیباترین جوانان بود.

ˈفاستأذن أباه فی القتالˈ؛ پیش پدر آمد و گفت: پدر، اکنون اجازه بده تا من بروم بجنگم و جانم را قربانت کنم. ˈفأذن لهˈ؛ هیچ مقاومتی نکرد و به او اجازه داد!

این دیگر اصحاب و برادرزاده و خواهرزاده نیست که امام (ع) به او بگوید نرو - بایست - این پاره‏ تن و پاره‏ جگر خود اوست! حال که می‏خواهد برود، باید امام حسین(ع) اجازه دهد. این انفاق امام حسین(ع) است؛ این اسماعیل حسین (ع) است که به میدان می‏رود.

اجازه داد که برود، اما همین که علی اکبر(ع) به طرف میدان راه افتاد، ˈثمّ نظر الیه نظر یائس منهˈ؛ امام حسین(ع) نگاهی از روی نومیدی، به قدّ و قامت علی اکبر(ع) انداخت ˈو ارخی علیه‏السّلام عینه و بکی، ثمّ قال اللّهم اشهدˈ؛ گفت: خدایا خودت شاهد باش ˈفقد برز الیهم غلام اشبه النّاس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسولکˈ؛ جوانی را به جنگ و به کام مرگ فرستادم که از همه مردم، شبیه‏تر به پیغمبر بود؛ هم در چهره، هم در حرف زدن، هم در اخلاق؛ از همه جهت!

به به، چه جوانی! اخلاقش هم به پیغمبر، از همه شبیه‏تر است. قیافه و حرف زدنش هم به پیغمبر و به حرف زدن پیغمبر، از همه شبیه‏تر است.

شما ببینید امام حسین(ع)، به چنین جوانی چقدر علاقه‏مند است! به این جوان، عشق می‏ورزد؛ نه فقط به خاطر اینکه پسر اوست. به خاطر شباهت، آن هم‏چنان شباهتی به پیغمبر(ص)! آن هم حسینی که در بغل پیغمبر بزرگ شده است. به این پسر، خیلی علاقه دارد و رفتن این پسر به میدان جنگ، خیلی برایش سخت است. بالاخره رفت.

مرحوم ابن طاووس نقل می‏کند که این جوان به میدان جنگ رفت و شجاعانه جنگید. بعد نزد پدرش برگشت و گفت: پدر جان! تشنگی دارد مرا می‏کشد؛ اگر آبی داری، به من بده. حضرت هم آن جواب را به او داد. برگشت و به طرف میدان رفت. حضرت در جواب به او فرمود: برو بجنگ؛ طولی نخواهد کشید که به دست جدّت سیراب خواهی شد. ˈفرجع الی موقف نضالˈ؛ علی اکبر(ع) به ‏طرف میدان جنگ برگشت.

مؤلّف این کتاب، ابن طاووس است؛ آدم ثقه‏ای است. این‏طور نیست که برای گریه گرفتن و مثلًا گرم کردن مجلس بخواهد حرفی بزند؛ نه. عباراتش عبارات متقنی است. می‏گوید: ˈو قاتل اعظم القتالˈ؛ علی اکبر(ع)، بزرگترین جنگ را کرد؛ در نهایت شجاعت و شهامت جنگید. بعد از آنکه مقداری جنگید، ˈفرماه منقذ بن مرة العبدی لعنة اللهˈ؛ یکی از افراد دشمن، آن حضرت را با تیری هدف گرفت. ˈفصرعهˈ؛ پس او را از روی اسب به زمین انداخت.

ˈفنادی یا ابتاه علیک السّلامˈ؛ صدای جوان بلند شد: پدر، خداحافظ!

ˈهذا جدّی یقرؤک السّلامˈ؛ این جدّم پیغمبر است که به تو سلام می‏رساند.

ˈو یقول عجل القدوم علیناˈ؛ می‏گوید: فرزندم حسین! زود بیا، بر ما وارد شو

علی اکبر(ع)، همین یک‏ کلمه را بر زبان جاری کرد - ˈثم شهق شهقتاً فماتˈ؛ بعد آهی، یا فریادی کشید و جان از بدنش بیرون رفت.

ˈفجاء الحسین علیه‏السّلامˈ؛ امام حسین(ع) تا صدای فرزند را شنید، به طرف میدان جنگ آمد؛ آنجایی که جوانش روی زمین افتاده است.

ˈحتّی وقف علیهˈ؛ بالای سر جوان خود رسید.

ˈو وضع خدّه علی خدّهˈ؛ صورتش را روی صورت علی اکبر(ع) گذاشت.

ˈو قال قتل الله قوماً قتلوک ما اجرأهم علی اللهˈ؛ حضرت، صورتش را روی صورت علی اکبر(ع) گذاشت و این کلمات را گفت: خداوند بکشد قومی را که تو را کشت...

ˈقال الرّاوی: و خرجت زینب بنت علی(ع)ˈ؛ راوی می‏گوید: یک ‏وقت دیدیم که زینب(ع) از خیمه‏ها خارج شد. ˈفنادی یا حبیباه یا ابن أخاهˈ؛ صدایش بلند شد: ای عزیز من؛ ای برادرزاده من! ˈو جاءت فأکبّت علیهˈ؛ آمد و خودش را روی پیکر بی‏جان علی اکبر(ع) انداخت.

ˈفجاء الحسین علیه‏السّلام فأخذها و ردها الی النّساءˈ؛ امام حسین(ع) آمد، بازوی خواهرش را گرفت، او را از روی جسد علی اکبر(ع) بلند کرد و پیش زنها فرستاد.

ˈثمّ جعل اهل بیته صلوات الله و سلامه علیهم یخرج رجل منهم بعد الرجلˈ؛ دنباله این قضیه را نقل می‏کند که اگر بخواهیم این عبارات را بخوانیم، واقعاً دل انسان از شنیدن این کلمات، آب می‏شود!

من از این عبارت ابن طاووس، مطلبی به ذهنم رسید. اینکه می‏گوید: ˈفأکبّت علیهˈ، آنچه در این جمله‏ ابن طاووس است - که حتماً از روایات و اخبار صحیحی نقل کرده - نمی‏گوید که امام حسین(ع) خودش را روی بدن علی اکبر(ع) انداخت؛ امام حسین(ع)، فقط صورتش‏ را روی صورت جوانش گذاشت. اما آنکه خودش را از روی بی‏تابی روی بدن علی اکبر(ع) انداخت، حضرت زینب کبری(س) است...

حضرت آیت الله خامنه‌ای

نوحه در رثای حضرت علی اکبر (ع) به سه زبان فارسی،‌عربی و ترکی با صدای حاج محمود کریمی (+)

با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

رباب ، با آب هم قافیه باشد

روضه‌خوان‌ها زیادی شلوغش می‌کنند؟

حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

تنها تو بودی که خوب فهمیدی

استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

می رود بر می گردد

می رود...

با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

رباب می رسد از راه

با نگاه

بایک جملهء کوتاه

                 آقا خودتان که سالمید انشاالله..

شاعر: حمیدرضا برقعی


با صدای حاج مهدی سلحشور بشنوید (+)

یکشنبه 15 مرداد 1391

فقط چهار انگشت!

نویسنده: امین تجملیان   

یکی از اشکالات این ناچیز این است که: حرف زدن در جمع را، یکی از مهمترین راه‌های ورود به قلب مومنین می‌داند! همین است که گاها پیش آمده که حرفی که از صحت آن مطمئن نیست را زده است. البته این موارد اکثرا یکی از حالات زیر را داشته‌اند:

1. نام نقل کننده صحبت آورده شده است تا شنونده بداند که این سخن از فرد دیگری گرفته شده و صحت و ثقم آن بر عهده راوی‌ست.

2. یا حرف از کسی شنیده شده بوده که مطمئن بوده است. در این صورت زحمتی به خود نداده‌است که بگوید این موضوع را خودش به عینه مشاهده نکرده‌است و ممکن است خللی بر آن وارد باشد.

حال که فکر می‌کنم می‌بینم یکی از مهم‌ترین دلایل مشکلات مملکت ما، دقیقا همین موضوع است: خیلی به خودمان زحمت نمی‌دهیم پیرامون صحت شنیده‌هایمان تحقیق کنیم. چه در مسائل سیاسی، چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل اقتصادی و حتی در مسائل خانوادگی.

به نظرتان چه میزان از درگیری‌های سیاسی، دلخوری‌های فامیلی، ناراحتی‌های اقتصادی و حتی افتراق‌های مذهبی ما،‌ منشأش همین نقل کردن «شنیده‌های نادیده» است؟!

فقط چهار انگشت، فاصله بین حق و باطل! 

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام:

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً کَثیرًا.»

بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ات بینى حق است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.1

1. تحف العقول، ص 229

............................................

پی‌نوشت:

1. عزیزی دیروز پیامک زده بود که «این قدر این آقا غریبه که ولادتشم کسی پیامی نمی‌ده...»

 عید بزرگ ولادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام را با تأخیر تبریک عرض می‌کنم. به نظرم اگر به همین یک حدیث ایشان هم عمل کنیم، هدیه خوبی -در وسع خودمان- برایشان تدارک دیده‌ایم.

2. پوسترهای زیبایی به مناسبت ولادت امام کریم، در این جا قابل دریافت است: (+ +)

3. شرح شیرین و دلنشینی از دعای روز 16ام و 17ام ماه مبارک رمضان از زبان مرحوم آیت الله مجتهدی را از لینک‌های زیر دریافت کنید.

دعای روز شانزدهم: (قسمت اول  قسمت دوم)

دعای روز هفدهم: (قسمت اول  قسمت دوم)

4. مسلمان بهره‌ور در این قسمت از انیمیشن‌هایش ثبات قدم روزه‌دار در ماه مبارک رمضان را گوش‌زد می‌کند. (+)

پنجشنبه 12 مرداد 1391

بیمه اموال؛ صد در صد تضمینی!

نویسنده: امین تجملیان   طبقه بندی: عبد رحمانی، 

یكی از مفسران قرآن تحلیل بسیار شگفت‌انگیزی دارد. او می‌گوید: هنگامی كه تاجری بداند اموالش در معرض تلف است حاضر است آن را حتی به صورت نسیه بفروشد،‌ هر چند مشتری او فقیر باشد و اگر در چنین شرایطی اقدام به فروش اموالش نكند، عقلای قوم، او را خطاكار می‌شمارند و اگر در این هنگام مشتری سرمایه‌داری پیدا شود و به او نفروشد او را فاقد عقل سالم معرفی می‌کنند و اگر علاوه بر همه این‌ها خریدار با داشتن هرگونه تمکن مالی همه‌گونه وثیقه‌ای بسپارد و سند قابل اطمینانی نیز بنویسد و در عین حال به او نفروشد، دیوانه‌اش می‌خوانند، ولی تعجب در این است که بسیاری از مردم این‌کارها را انجام می‌دهند و هیچ کس آن‌ها را مجنون نمی‌شمارد.

زیرا تمام اموال آن‌ها در خطر زوال است و خواه‌ناخواه از دستشان بیرون خواهد رفت و انفاق کردن در راه خدا یک نوع وام دادن به او محسوب می‌شود زیرا که ضامن بسیار معتبری یعنی خداوند بزرگ می‌فرماید:

 

وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ 1

«هر چه در راه خدا انفاق کنید، عوضش را می‌دهد.»

 

و با این که مالک مطلق همه اراضی و املاک، خود اوست و فی‌الواقع نزد ما به ودیعه گذاشته است ... ولی هنگام انفاق آن‌چنان لرزه به اندام برخی می‌افتد که اگر کسی متوجه موضوع نباشد فکر می‌کند او از بیماری رعشه رنج می‌برد... و بسیاری از مردم اموال خود را در راه او انفاق نمی‌کنند تا این که با سهولت و بدون اختیار از دستشان خارج می‌گردد و به صورت عاطل و باطل درمی‌آید و شاید زیان‌های گوناگونی را نیز متوجه صاحبش سازد.

 

انفاق کردن نیز همانند دروغ گفتن، شاخ و دم ندارد!! حتما لازم نیست هزارها یا میلیون‌ها تومان در راه خدا بدهیم تا انفاق کرده باشیم. اگرچه انفاق کردن «مِمَّا تُحِبُّونَ» است که آدمی را به اعلی درجه «بِرَّ» می‌رساند اما از خدای کریم که به انتظار اندک کار نیکوی بندگانش نشسته تا آن را به بهترین وجه جبران نماید؛ بعید است که از صدقات هرچند ناچیز بندگانش نادیده گذر کند.

.

.

پیامبر صل الله‏ علیه ‏و ‏آله:

اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشَىْ‏ءٍ اِنْ اَنـْتُمْ فَعَلْتُموهُ تَباعَدَ الشَّیْطانُ مِنْـكُمْ كَما تَباعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ؟ قالوا: بَلى، قالَ: اَلصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَـكْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِى اللّه‏ِ وَ الْمُوازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصّالِحِ یَقْطَعانِ دابِرَهُ وَ الاِْسْتِغْفارُ یَقْطَعُ وَ تینَهُ ؛

 

آیا شما را از چیزى خبر ندهم كه اگر به آن عمل كنید، شیطان از شما دور شود، چندان كه مشرق از مغرب دور است؟ عرض كردند: چرا. فرمودند:

روزه روى شیطان را سیاه مى‏كند،

صدقه پشت او را مى‏شكند،

دوست داشتن براى خدا و همیارى در كار نیك، ریشه او را مى‏كند

و استغفار شاهرگش را مى‏زند. 2

 

1. سوره مبارکه سبا؛ آیه 39

2. میراث حدیث شیعه ، ج 2، ص 20، ح 18

پی‌نوشت:

1. قسمت اول متن را با استفاده از کتاب «رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام» نوشته‌ام. کتابی به غایت ارزشمند که به تازگی مطالعه‌اش را آغاز کرده‌ام و سرشار از نکات ناب و اساسی‌ست.

2. مسلمان بهره‌ور در این قسمت از سلسله انیمیشن‌های جذاب خود با بیانی ساده اهمیت نماز اول وقت را به ما گوش‌زد می‌کند. (+)

3. شرح صمیمانه‌ و مختصری از دعای روزهای سیزدهم و چهاردهم ماه مبارک رمضان با بیان مرحوم آیت‌الله مجتهدی را از دست ندهید.

 

روز سیزدهم (قسمت اول  قسمت دوم)

روز چهاردهم (قسمت اول  قسمت دوم)

شنبه 7 مرداد 1391

خدا خیرت بده!

نویسنده: امین تجملیان   طبقه بندی: عبد رحمانی، 

یک مشت از خروار ِ عادات بدِ این ناچیز، نابلدی در سخن‌وری است. فی‌المثل در هنگامه پایان رسیدن محاوره عمدتا از چند عبارت محدود استفاده می‌کنم که گاهی خودم نیز از گفتنشان -به دلیل اینکه معمولا غیرواقعی هستند- خجالت می‌کشم:

نوکرتم

مخلصتم

ارادت دارم

چاکرم و ...

چگونه می‌شود محاوره بین دو بچه مسلمان را به گونه‌ای ختم کرد که هم صاحب سخن راضی باشد و هم مستمع و هم کلام از نادرستی و عیب، بری باشد؟

به نظرم اگر در هنگامه ختم کلام،‌ از دعاهای خیر در حق همدیگر استفاده کنیم، هم حساب و موجودی‌مان را پر می‌کنند، هم قلب‌ها به هم نزدیک‌تر می‌شود، هم کلام دروغی به زبان نیامده است و هم نوعی نوآوری در این جملات و عبارات کلیشه‌ای رخ داده است:

خدا خیرت بده!

خدا امواتت رو بیامرزه!

خدا توفیق خدمت به پدر و مادر رو بهت بده!

انشالله خوشحال و موفق باشی!

خدا یک در دنیا، صد در آخرت بهت بده!

انشالله ‌توفیق نماز اول وقت رو از دست ندی!

نماز شب خون شی ایشالله

بی‌جهت نیست که از کودکی به ما یاد داده‌اند در هنگامه اتمام سخن، با هم «خداحافظی» کنید. چه دعایی بهتر از این؟!


امام موسی کاظم ع:

أوشَک دَعوَةً‌ وَ أسرَعُ إجابَةُ دُعاءُ المَرءِ لاِخیهِ‌ بِظَهرِ الغَیبِ؛

دعایی که بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌

دعا برای برادر دینی است در پشت سر او1

 

1. اصول کافی، ج1، ص52

 ..................................................

پی‌نوشت:

1. مسلمان بهره‌ور امروز به این نکته واضح اما گاها فراموش شده اشاره دارد که «رمضان ماه عبادت است، نه استراحت!» (+)

2. شرح دلنشین و مختصری از دعاهای روز هشتم و نهم ماه مبارک رمضان با کلام شیرین مرحوم آیت الله مجتهدی:

روز هشتم (قسمت اول  قسمت دوم)

روز نهم (قسمت اول  قسمت دوم)

3. فکر می‌کردم به‌روز شدن هر روزه بسم‌الله، کاری ساده‌تر از این باشد اما «عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها». بدقولی این ناچیز را ببخشید. امیدوارم این خبط بار دیگر تکرار نشود، انشالله

پنجشنبه 5 مرداد 1391

سلام را افشا کنیم!

نویسنده: امین تجملیان   طبقه بندی: عبد رحمانی، 

سلام سلامتی می‌آورد... این متواترترین جمله‌ای‌ست که در وصف سلام شنیده‌ایم. البته آن حدیث در وصف سبقت‌گیرنده در سلام هم بسیار مشهور است که یکی از حضرات معصومین (ع) فرموده‌اند: ثواب کردن 70 ثواب دارد که از این میان تنها یکی سهم جواب دهنده سلام است و مابقی به حساب کسی واریز می‌شود که اول سلام کرده است.

سلام کردن هم -به مانند لبخند زدن- از عبادات سهل‌الوصول است. عبادتی که علاوه بر این داشتن پتانسیل بالا در سکه‌انداختن به نفع عابدش، خرجی هم ندارد!

ارج و قرب سلام –که خود یکی از نام‌های خداست- آن‌قدر بالاست که پیامبر مهربانی (ص) آن را در حدیثی هم‌پایه نماز شب و اطعام مستمند ذکر کرده‌اند:

خَیْرُكُمْ مَنْ اَطْعَمَ الطَّعامَ، وَاَفْشَى السَّلامَ وَ صَلّى وَالنّاسُ نِیامٌ 1

بهترین شما كسى است كه به دیگران غذا بخوراند، واضح و بلند سلام كند و  نماز شب بخواند آن گاه كه مردم در خوابند.

و حالا چند راه‌کار عملی که در عصر تکنولوژی می‌تواند به ما در زودتر و بهتر سلام‌ کردن یاری برساند:

1. اگر تلفن یا گوشی تلفن همراهمان زنگ خورد، به جای گفتن عباراتی نظیر الو (که اصلا معلوم نیست منبع و مأخذش کجاست و به چه معنی‌ست)، بلی،‌ بفرمایید، مطب آقای دکتر فلانی؛ بفرمایید و عباراتی مشابه، در یک کلام بگوییم، سلام!

هم آسان‌تر است، هم با معناتر است، هم ادامه مکالمه را آسان‌تر و شیرین‌تر می‌کند، هم برایمان سکه می‌اندازند!

2. در ابتدای ایمیل‌هایمان، ذکر سلام را فراموش نکنیم. اگر مشتری Gtalk، Yahoo Masanger، ooVoo و Skype و موارد مشابه هستیم سلام کردن هر روزه به دوستانمان خرجش تنها تایپ کردن 4 حرف است.

یا انس! سلّم علی من لقیت یزید الله فی حسناتک و سلّم فی بیتک یزید الله فی برکتک؛

ای انس! هر کس را ملاقات کردی به او سلام کن خداوند حسنات تو را افزون می کند، و در خانه خود نیز سلام کن خدا برکت تو را افزایش می دهد.


1. و سائل الشیعه، ج16، ص 330، ح 3

2. بحار الانوار، ج 76، ص 3

..................

پی‌نوشت:

1. این قسمت از انیمیشن مسلمانِ بهره‌ور، مدعی‌ست با خوردن سحری در کمال صبر و آرامش روزه‌داری آسان‌تر و جذاب‌تر است: (+)

2. اگر مایل به شنیدن یک مسأله فقهی و نیز شرح جذابی از دعای روز شش و هفتم ماه مبارک رمضان هستید، سخنرانی‌های 8-7 دقیقه‌ای مرحوم آیت الله مجتهدی را از دست ندهید! 

حجم بسیار کم ولی عمق بسیار زیادی دارد!

روز ششم (قسمت اول، قسمت دوم)

روز هفتم (قسمت اول، قسمت دوم)

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

EmamHadi