یکشنبه 5 آذر 1391  12:44 ق.ظ    ویرایش: - -

آقاى حاج سید محمد كوثرى ذاكر معروف اهل بیت در قم، از سالها پیش روضه‌خوان مخصوص امام بود، هم خودش و هم مرحوم پدرش آقاى سید على اكبر كوثرى. پدر و پسر كه هردو از ذاكرین باسابقه قم بودند، آهنگى پرسوز داشتند و روضه باحالى مى‌خواندند. قبلا پدر روضه خوان خاص امام بود، و بعد هم پسر، یعنى آقاى سید محمد كوثرى این افتخار را داشت كه تا آخر حیات امام‌، حتى در تهران هم از این توفیق بهره‌مند بود. هر ساله در ایام عاشورا همه مردم از تلویزیون مى‌دیدند كه آقاى كوثرى در حسینیه جماران در مقابل امام ایستاده و روضه مى‌خواند‌ و امام چگونه دستمال سفید به دست گریه مى‌كنند.

آقاى كوثرى مى‌گفت‌: وقتى امام در نجف اشرف بودند، من سفرى براى زیارت به كربلارفتم . در كربلا عده‌اى از فضلاى شاگردان امام كه در قم با هم آشنایى داشتیم مرا دیدند و گفتند آقاى كوثرى، به داد امام برس!

گفتم: قصه چیست؟

گفتند: مى‌ دانى كه آقاى حاج آقا مصطفى فرزند دانشمند امام به طرز مرموزى جان داده است‌. كسى گریه امام را در مرگ او ندیده است‌. یكى دوبار كه طلاب در منزل امام یا در سر تربت حاج آقا مصطفى روضه ایشان را خوانده‌اند، نه تنها امام گریه نكرده، بلكه طلاب را هم منع كرده و گفته‌اند بروید مشغول كارتان شوید. و به خانم‌، همسرشان نیز فقط گفته‌اند: «مصطفى از الطاف خفیه الهى بود. خدا او را از ماگرفت» آنها گفتند، شما زودتر به نجف بروید و خدمت امام برسید و طبق معمول كه اجازه مى‌گرفتید و در حضورشان روضه مى‌خواندید، روضه‌اى بخوانید و اسم حاج آقا مصطفى را ببرید، بلكه بتوانید امام را در مصیبت فرزندشان بگریانید كه عقده ایشان خالى شود، و خداى نكرده صدمه‌اى نبینند. مى‌گفتند، مرگ حاج آقا مصطفى حوزه نجف را عزادار كرده است‌، لابد ایران و قم نیز همینطور است، ولى خود امام را كسى ندیده كه متاثر باشد و گریه كند...

وارد نجف شدم و پس از زیارت، خدمت امام رسیدیم و بعد از تسلیت و مختصر احوالپرسى عرض كردم اجازه مى‌دهید طبق معمولم درحضورتان روضه‌اى بخوانم؟ فرمودند: بفرمایید پس از مقدمه كوتاهى، هرچه راجع به حاج آقا مصطفى مى‌دانستم كه چقدر موردعلاقه امام بود و شخصیتى ممتاز داشت ، بیان كردم و با تكیه به صوت گفتم، حضرت آیت اللّه مصطفى‌، چه فرزندى‌، فرزند دانشمند لایقی...

در تمام این مدت، امام بدون تغییر حال گوش مى‌دادند و كوچك‌ترین اثرى براى گریستن در ایشان پیدا نشد. هرچه به این در و آن در زدم بلكه امام در مرگ فرزند اشكى بریزند نتیجه نداشت‌. ناچار گریز زدم به كربلا و آمدن امام حسین -علیه السلام - به بالین حضرت على اكبر. همین كه گفتم، قربان غریبیت یا اباعبداللّه از دستمالشان را از جیب درآوردند و به قدرى گریستند كه تا آن موقع كمتر دیده بودم. هنگامه‌اى شد، و از این طرف به فكر افتادم كه نكند حال امام دگرگون شود، و من از كارم پشیمان شوم. ناچار روضه را طول ندادم و ختم كردم. گریه امام را در ذكر مصیبت امام حسین -علیه السلام - و شهداى كربلا دیده بودم ، اما نه آنطور كه آن روز دیدم... (+)

 

آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک

نهادی ای تشنه لب صورت خود روی خاک

تنت به سوز و گداز تو گرم راز و نیاز

سوی خیام حرم دو چشم تو مانده باز

آمده از خیمه گه خواهر غم دیده ات

دید که شمر از جفا نشسته بر سینه ات

گفت بده مهلتی تا برسم بر سرت

برادرم تشنه است مبر سر از پیکرش...

با صدای مرحوم حاج سید محمد كوثرى در حسینیه جماران بشنوید و تماشا کنید (+)

   


نظر دهید()  

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات