تبلیغات
بسم الله - مگر خدا تهیدست می‌شود؟
چهارشنبه 19 اسفند 1388  10:18 ب.ظ    ویرایش: جمعه 21 اسفند 1388 11:13 ق.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

1.   در شهر

(شنبه، ساعت 4:10 بعدازظهر، خیابان مطهری، چهارراه سهروردی)

دخترک، هفت-هشت‌ساله می‌نماید. با روسری آبی کهنه و بلوز گُل‌گلی و شلوار کُردی‌ای که پاچه‌هایش را جوراب‌های تیره‌رنگش بلعیده‌اند. درست کنار دست راننده ایستاده‌ام و می‌توانم چند ثانیه‌ای بپایمش. دارد فال می‌فروشد، حتما به دانه‌ای دویست تومان. بعید می‌دانم حتی بیست‌تومانش هم به خودش برسد. با محاسبات من وقتی کنار ماشینی می‌ایستد، راننده تنها می‌تواند چهره خسته‌اش را ببیند و شاید کمی هم از گردنش. چراغ سبز می‌شود. ماشین‌ها بی‌هوا بوق می‌زنند.

 

2. دعوا

«دوباره دعوای‌شان شده بود مرد اصلا حرف نمی‌زد، زن می‌گفت: «آخر نمی‌گی من چه‌طور باید خرج خونه رو دربیارم؟ ببین دستام رو، ببین عروست شده نظافت‌چی خونه‌ی همسایه‌ها»

مرد پاسخ نداد، زن چادرش را كشید جلوتر. دوباره زیرچشمی به اطراف نگاه كرد، كسی نبود، جری‌تر شد، گفت: «این هم از شازده بزرگت كه می‌گفتی درس‌خونه، آقا دو تا تجدید آورده تازه می‌گه همه معلم خصوصی دارن، منم می‌خوام.»

مرد ساكت بود، زن خندید و گفت: «یه خبر خوب هم دارم. برای نرگس خواستگار پیدا شده، پسره بچه بدی نیست... آخر هفته هم میان كه شما هم باشین» و بعد یك قطره اشك از چشمهایش جدا شد، جوی باریكی روی صورتش كشید و یواشكی افتاد روی سنگ قبر.1

 

3.علم؟!

سر کلاس اقتصاد نشسته‌ایم. علم اقتصاد! در این کلاس باید یاد بگیریم که «آدام اسمیت» چه چیزهای خوبی گفته‌است و چقدر خوب اقتصاد را علمی کرده است.

«آدام اسمیت معتقد بود که اگر هر فرد برای منفعت خودش تلاش کند، به منفعت جامعه کمک کرده است»

آآآی‌ی‌ی نفس‌کش! کسی هست که مخالف این افاضه باشد؟

اصولا در فعالیت‌های اقتصادی به فکر چه باید باشیم؟

«خب معلوم است: کسب سود بیشتر»

راستی انصاف چیز خوبی است؟

«اگر در راستای کسب سود ما باشد، چراکه نه؟!»

 

4. ولش کن! معلوم نیست مستحق باشد...

یک) کنار پیاده‌رو، پیرمردی نشسته است. ساق پای چپش را كه قرمز رنگ و پر از لکه‌های قهوه‌ایست، بیرون گذاشته. به نظرم «ساق»ش حتی شاید از «ران»ش هم کلفت‌تر باشد. به زبانِ «پا» می خواهد بگوید که مردم، من نمی توانم کار کنم، کمک کنید.

 

دو) صدایش که بلند می‌شود، سرم را از روی کتاب بلند می‌کنم: «جَوونم، دو تا بچه کوچیک دارم، خرجی ندارم... خدا خیرتون بده کمکم کنید... به فاطمه زهرا کمکم کنید... خیر ببینید... خرجی ندارم... جوونم...» زن آرام‌آرام جلو می‌آید؛ مواظب است به مردانی که دستهایشان را به میله‌ها گرفته‌اند نخورِد. عجب شلوغ است مترو امشب.

 

سه) پیرمرد همیشه کنار کوچه منتهی به در پشتی دانشگاه می‌ایستاد. با یک دستش کیسه گونی بزرگی را بر دوشش نگه می‌داشت و دست دیگرش را دراز کرده بود برای دانشجویان مملکت اسلامی. در آن چهارسال من ندیدم کسی کمکش کند، لابد کمک می‌کردند که هر روز همان‌جا بود. دانشجوها بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدند. یکبار البته یکی از دانشجوها ایستاد و با صدای بلند گفت «تو خسته نمی‌شی هر روز اینجایی؟ بس نیست؟» و چیزهای دیگری که الآن یادم نیست. پیرمرد خیره نگاهش می‌کرد. دستش انگار در هوا خشکیده بود.

 

5. دستهای حضرت ابالفضل(ع)

با سیدمهدی (حفظه‌الله) به مسجد حضرت امیر(ع) رفته‌ایم. شب ولادت حضرت رسول(ص) است. حاج‌آقا علوی تهرانی بعد از نماز سخنرانی می‌کند. از سه ربع سخنرانی‌اش تنها همین به یادم مانده: «چند روز پیش زن جوان سیده‌ای آمده بود. بیست دقیقه‌ای گریه کرد. بعد گفت حاج‌آقا! من هیچّی ندارم؛ هیچی. فقط یک چیز دارم. حاج‌آقا دستهای بریده ابالفضل را چند می‌خری؟» صدای لااله‌الاالله مردم از گوشه کنار مسجد بلند می‌شود؛ یعنی که ناراحتیم.

 

6. چیزی به او ببخش...

«به من خبر رسیده که اطرافیان تو وقتی که میخواهی از خانه خارج شوی، تو را از در کوچک (که در معرض چشم مردم نیست) خارج می‌کنند. آنان این کار را تنها به دلیل بخلی که دارند می‌کنند تا مبادا خیر و کمکی از تو به مستحقی برسد. به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم از در اصلی خانه خارج شو و همواره همراه خود دینار و درهم داشته باش و هر کس از تو در خواستی کرد او را محروم نکن و چیزی به او ببخش... من می‌خواهم خداوند مقام تو را بالا برد، پس انفاق کن، از تنگدستی نترس و گمان‌ نکن که خداوند تهیدست خواهد شد.»2

 

7. استدلال

می‌گویم: «مگر قرار نبود طرح جمع‌آوری متکدیان اجرا شود؟»

می‌گوید: «اگر آن‌ها را جمع کنند، پس تو چگونه می‌خواهی مقامت را بالا بری؟»

می‌گویم: «مگر من چقدر درآمد دارم که بخواهم انفاق هم بکنم؟ تازه اول زندگی و خرج و مخارجم است، پس فردا تشکیل خانواده و هزار رقم خرج و مخارج گوناگون...»

می‌گوید: «مگر خدا تهیدست می‌شود؟»

 

1. از كتاب «تلخه نارنج» نوشته كامران نجف‌زاده

2. بزنطی می‌گوید: در نامه‌ای که امام رضا (ع) به امام جواد (ع) - از خراسان به مدینه- نوشته بود، این چنین خواندم.

 

 

پ.ن: یک هفته در سال هفته نیکوکاری است، دلم می‌گیرد وقتی نگاهم به ساختمان گرانیتی کمیته امداد امام (ره) می‌افتد كه از بزرگترین ساختمان‌های شهرم است. 

   


نظر دهید()  
http://moeys-elibrary.org/?Veega_Same_As_Apcalis_SX_From_Opprebais
دوشنبه 28 آبان 1397 05:01 ق.ظ
Entirely every miles as tiled at VII or. Wished he intact esteem
mr oh by. Imaginable layer you pleasance politeness male child elegance ham.
He prevent quest by if in proud of. Fancy excessively and business organisation has was consolation.
Tenner unmanageable resembled zeal nor. Equivalent green caliber on be.
Heat his constabulary pattern sound out are person. Label suspected in belonging conveyancing ye detestable.
آرمان
شنبه 22 اسفند 1388 07:28 ب.ظ
روی کمک من حساب باز نکنید
جمعه 21 اسفند 1388 09:08 ب.ظ
سلام
برای خاطر آیه ها
جمعه 21 اسفند 1388 04:03 ب.ظ
بسم الله
من ذاالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا كثیره
والله یقبض و یبسط
صدرا
جمعه 21 اسفند 1388 01:23 ب.ظ
اصلاحیه:
البته اسمم «صدرا»ست نه «صدا»
صدا
جمعه 21 اسفند 1388 01:22 ب.ظ
سلام
فقر که از یک در وارد شود ایمان از در دیگر خارج می شود !
فکر کنم همین یک جمله همه چیزو بگه
ماهنامه مون هم شماره جدیدش چاپ شد. واست فرستادم
روی وبلاگ هم هست
jameeslami.blogfa.com
در موردش نظر بدی خوشحال میشیم
بالاخره شما هم دستی در کار مطبوعات داری
یا علی مدد
پاسخ امین تجملیان : سلام علیکم
ماهنامه را دانلود کرده ام ولی هنوز فرصت نشده بخونمش.
در ضمن کدوم دست؟!
علی یارت
آرمان
جمعه 21 اسفند 1388 01:39 ق.ظ
طرح هدفمندی که اجرا بشه مسائل کلا حل میشه
پاسخ امین تجملیان : با کمک من و شما، شاید.
آشناتر
پنجشنبه 20 اسفند 1388 10:13 ق.ظ
علامه محمدرضا حكیمی، در جلسه‌ای كه در خدمتشان بودیم تاكیدشان بر این بود كه مشكل فقر و مشكلات مادی، باید در اولویت حل مشكلات توسط دولت باشد(مهمترین). البته بنده ضمن احترام فوق العاده نسبت به ایشان نسبت این موضوع نقد دارم.
پاسخ امین تجملیان : نقدهایتان را می توانید به بنده نیز وارد کنید زیرا بنده نیز با ایشان هم نظرم!
پنجشنبه 20 اسفند 1388 09:02 ق.ظ
سلام حاج امین خسته نباشی یه چند باری بهت گفتم قلمت قشنگه الان دیگه مجبور شدم مكتوب اعتراف كنم به خصوص قسمت مسجد امیر خیلی حال داد.
البته كلیت مساله پیچده است خیلی اوقات انسان نه به خاطر ترس از فقر كمك نمی كنه بلكه از این میترسه كه این كمكش منجر بشه به توسعه تكدی گری
در این بوم بر اینقدر فقیر هست كه چن تاش هم در فامیل یا همسایه های تو پیدا بشه پس تعالی معنوی و معرفتی به واسطه انفاق می تونه ایجوری پیدا بشه اتفاقن در مورد كمك به اقربین تاكید بیشتری شده اینجوری هم هوای نزدیكانو داری هم به بسط تكدی گری كمك نمی كنی و هم عرفان می تركونی
البته انصافن مطالبت از نظر روح ادبی و استفاده از كلمات دست كمی از رمان نویسهای گردن كلفت نداره قدر این نعمتو بدون و اونو بیشتر شكوفا كن به جایی این همه یللی تللی بچسب به قلمت.
یا حق مارو هم در دعاهات فراموش نكن
پاسخ امین تجملیان : سلام سعید جان
شما لطف داری
بنده هم قبول دارم که در ممکن است در بعضی اوقات (که شاید تعدادشان کم هم نباشد) کمکهای اینچنینی به توسعه تکدی گری کمک کند اما به نظرم در جایی از یکی از حضرات معصومین خوانده ام که «نباید درخواست سائلی را رد کرد، چراکه آبرویش را به معامله گذاشته است»
در مورد کمک به اقربین هم به نکته خیلی خوبی اشاره کرده بودی که کمتر به ذهنم رسیده بود.
محتاجیم به دعا اخوی.
دایی هادی
چهارشنبه 19 اسفند 1388 10:31 ب.ظ
سلام دایی
خدا قوت؛
به نظر من، از معدود پست‌هایی بود كه خیلی خوب نوشته‌ بودی؛ انشاءالله تكرار شود...
یا علی
پاسخ امین تجملیان : علیکم السلام و رحمه الله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»