یکشنبه 29 فروردین 1389  11:33 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 29 فروردین 1389 11:45 ق.ظ
نوع مطلب: رسم زندگی ،

29 فروردین 1367 1

سیستم‌هایمان از كار افتاده بود.

گفتم: هلی‌كوپتر ناشناس! نباید بیشتر از 5 مایل نزدیك بشوی. این دستورالعمل زمان جنگ بود. در این مواقع هیچ واحد ناشناسی نباید بیشتر از 10 كیلومتر نزدیك بشود. اگر نزدیكتر آمد، ‌اول اخطار می‌دهی و بعد می‌توانی بزنی.

جواب داد: كاپیتان ملك! من خلبان هلی‌كوپتر آمریكایی هستم. شما محاصره شده‌اید. به موتورهایت ایست بده و ناوچه را تخلیه كن.

گفتم: ببین این‌جا آب‌های بین‌المللی است. من دارم برای عملیات نجات زخمی‌های سكوهای نصر و سلمان می‌روم. تو نمی‌توانی برای من تكلیف تعیین كنی.

داشتم‌ می‌گفتم كه یك نفر دیگر آمد روی فركانس ما و گفت: ‌«من فرمانده ناو آمریكایی‌ام. كاپیتان! این آخرین اخطار است.»

سخت‌ترین لحظات عمرم بود. جان چهل و چند نفر پرسنلم بسته به تصمیم من بود. دوسه دقیقه بعدفرمانده ناو چیزی گفت كه عرق سرد بر تنم نشست: «كاپیتان، ‌ما تو را می‌شناسیم. تو می‌توانی به ما پناهنده بشوی. كشتی و نفراتت را تحویل بده. هر كدام كه بخواهند می‌توانند با تو به آمریكا بیایند. بهترین زندگی را برایتان فراهم می‌كنیم...»

مثل این بود كه با زن و بچه‌تان به جایی بروید و بیایند جلوتان را بگیرند و بگویند زن و بچه‌ات را تحویل بده، هر چه می‌خواهی بهت می‌دهیم!

نشستم به مشورت با معاونینم: «نظر شما چیست؟ اول و آخر تصمیم با من است، ‌ولی باید نظر شما را هم بدانم. این دیگر شوخی نیست. تحت محاصره‌ایم و قفل موشكی شده‌ایم. تك و تنها هستیم و از اطراف خودمان هم خبر نداریم. كمكی برایمان می‌آید یا نه، ‌نمی‌دانیم.»

حالت چهره‌شان را هرگز فراموش نمی‌كنم. گفتند: «كاپیتان نظر شما چیست؟»

گفتم: «تا آخرین لحظه می‌جنگیم. نظر من این است»

همه‌شان تأیید كردند، ‌بدون استثناء. نفس راحتی كشیدم. 2

***

آمریكایی‌ها سكوهای نفتی‌مان را زده بودند. جوشن را هم. وقتی به امام گزارش داده بودند، امام همان حرفی را زده بودند كه قبلا درباره اهواز گفته بودند. «پس بچه‌های شهر كجا هستند؟» همین باعث شده بود، غیور اصلی و 60 نفر دیگر عراقی‌ها را تا بستان عقب برانند. ایشان یك بار سؤال می‌كردند. هر دفعه كه سؤال نمی‌كردند. باید یك جوابی می‌دادیم دیگر، نه؟ با خودمان گفتیم اگر آمریكایی‌ها دوباره بخواهند سكوهایمان را بزنند تكلیف چیست؟ می‌دانستیم می‌زنندمان ولی باید می‌رفتیم. 3

             

             

 

1. روز حمله ناجوانمردانه نیروهای دریایی و هوایی ایالات متحده به تاسیسات نفتی ایران و دفاع حماسی نیروی دریایی

2. ناخدا عباس ملك، ‌فرمانده ناوچه جوشن

3. ناخدایكم علی رضایی،‌ فرمانده دوم ناوشكن سهند

به نقل از همشهری پایداری- شماره 42- با تصرف و تلخیص

   


نظر دهید()  
میهمان
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 09:11 ق.ظ
آقای مدیر وبلاگ چرااینقدر زیاد علامت تعجب در انتهای جملاتت است واقعا با این همه مشکل در کشور شما درخت را بی خیال شدی چسبیدی به شاخه .واقعا جای تعجب داره
پاسخ امین تجملیان : درخت چیست؟ شاخه کدام است؟
تبیین کنید لطفا!
elias
دوشنبه 30 فروردین 1389 01:41 ق.ظ
excellent
ایمان
یکشنبه 29 فروردین 1389 05:57 ب.ظ
عالی بود!!!

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic