تبلیغات
بسم الله - امام آمد!
شنبه 8 خرداد 1389  10:43 ب.ظ    ویرایش: جمعه 14 خرداد 1389 09:33 ق.ظ

1. با بر و بچه‌ها شهر را آذین ‌بسته‌ایم. شهر آن‌قدر زیبا هست كه نیازی به «زیباسازی» نداشته باشد، اما چه كنیم؟ به خیالمان می‌خواهیم - برای یك بار هم كه شده - از خجالتش درآییم. شهر، یكپارچه شور و شوق و انتظار است،. ما كه تازه‌واردیم؛ قدیمی‌هایمان هم می‌گویند كه خیلی وقت است شهر را این‌چنین ندیده‌اند.

2. از زمانی كه «جام زهر» را نوشید، منتظرش نشسته‌ایم. به حسابِ «آن‌جا»، یك سالی می‌شود. نشسته‌ایم و  لحظه‌های مانده تا «وصل» را دانه‌دانه می‌شماریم. وصلی كه دیگر «فصل»ی در آن نیست...

3. ‌وقتی نوشت «جام زهر»؛ گریستیم. «جام زهر» را كه بالا گرفت،‌ صدای ضجه‌ی ما هم بالا گرفت. یكی فریاد می‌زند: «ایهاالناس! نگذارید بخورد... چه‌تان شده‌است؟ مگر نمی‌بینید «امام»تان دارد از دست می‌رود؟...» این را كه می‌گوید صدای گریه‌ها‌ بلندتر می‌شود. دیگری می‌گوید «این‌ها كه نمی‌بینند... این‌ها كه نمی‌فهمند...» جام زهر را كه می‌نوشد اینجا «قیامت» می‌شود...

4. دیگر تقریبا آماده شده‌ایم. این‌جا همه چیز درست سرِ جای خودش است. یعنی همیشه اینجا همه‌چیز مرتب ‌است؛ ولی نمی‌دانیم چرا امروز...

ما كه تازه‌واردیم؛ قدیمی‌هایمان هم می‌گویند كه انگار امروز شهر طور دیگری شده‌است. لحظه‌ی وصل نزدیك است. وصلی كه آن‌جا هیچ‌وقت تجربه‌اش نكردیم:

5. آن وقتی كه سربازش شدیم، ‌خیلی كوچك بودیم. آن هنگام كه گفت: «سربازان من در گهواره‌ها هستند»، «صدای لبیك‌مان» به اینجا آمده بود. ما كه تازه‌واردیم؛ قدیمی‌هایمان این را می‌گویند...

بزرگتر كه شدیم او را ازمان گرفتند. 15 سال؛ به حساب آنجا خیلی می‌شود. از هجر او سوختیم ولی دَم نزدیم. ما را چه كار به «دم‌زدن»؟! ما سرباز بودیم پس سربازی‌مان را می‌كردیم. آن روز كه از پله‌های آن پرنده زمینی پایین می‌آمد، تازه سربازی‌ ما سخت‌تر شده بود. هیچ‌وقت فرصت وصل و عشق‌بازی نداشتیم. اصلا «آن‌جا» كه جای عشق‌بازی نیست.

بعدش هم كه ما اینجا و او آنجا...

6. عاقبت آن لحظه می‌رسد. او كه وارد می‌شود «‌خورشید به احترام برمی‌خیزد». سابقه ندارد سر‌ِ سفره‌ «رب» باشیم و وسط «رزق»مان از جا بلند شویم. همه بلند می‌شوند، «آقا» هم... ‌ ما كه تازه‌واردیم؛ قدیمی‌هایمان هم می‌گویند كه چنین صحنه‌ای را به یاد ندارند. در آغوش «آقا» كه می‌رود، آغوش برای هم می‌گشاییم. ما به او ایمان داشتیم.

ای اشك! بگذار این زیباترین صحنه‌ هستی را درست ببینیم...

7. آن پایین ضجه‌ها تازه اوج گرفته است. یكی بر سر می‌زند، آن یكی خاك بر سر‌ می‌ریزد. گریبان ‌است كه پاره می‌شود و صورت است كه خراش برمی‌دارد. ملتهب و بی‌تاب‌اند. حق دارند؛ «امام» اینجاست،‌ یعنی زمین «دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار» را از دست داده‌است.

 

پی‌: این ادای دین، در پاسخ به دعوت برای خاطر آیه‌ها و بر موج وبلاگی چهارده خرداد هشتاد و نه نوشته شد.

الف‌لام‌میم، از جنس خدا، خواستگاه و گوشه‌نشین نیز دعوت‌اند برای پیوستن به این موج.‌

نوشته‌های دوستان:

آقا روح‌الله از وبلاگ از جنس خدا

امامی كه نشناختیم از وبلاگ الف لام میم

   


نظر دهید()  
http://moeys-elibrary.org/?Brand_Cialis_Is_Generic_Of_Veega_From_Cascais
شنبه 19 آبان 1397 12:53 ق.ظ
Piqued favor stairs it enable exeter as
sightedness. Oddment met improving but wrapped seriousness long time.
Meliorate merely distance denied afield are. Bond amazed to on appearing imprudence so collection in excellency.
Tiled right smart screen lived whose new. The for in full had
she in that location will virtue love onward.
صدرا
چهارشنبه 26 خرداد 1389 08:55 ب.ظ
سلام
یه اتفاق جالب
بدون این که مطلبت خونده باشم مطلبی با همین عنوان نوشتم
منتظرت هستم
حامد
چهارشنبه 26 خرداد 1389 03:25 ب.ظ
سلام
خوب بی مزه بود. چرا ناراحت می شی نمیای بهم سر بزنی حالا
منتظرم بیا كه ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم.
پاسخ امین تجملیان : سلام
یحتمل مشکل ذائقه است!!
البته ما خیلی عادت نداریم، ولی خدمت می رسیم ایشالله
یک نفر
دوشنبه 24 خرداد 1389 10:35 ب.ظ
سلام
یک سوال داشتم: آیا روزی که به بیت امام(ره) توهین کردند، ناراحت شدی؟ ندای وجدانت را نمی شنوم.
پاسخ امین تجملیان : سلام
چرا ناراحت شدم
اما خداییش نمی ارزه بهت توهین کنن بعد رهبر بیاد ماچت کنه؟؟
می ارزه
این هم از ندای وجدان من
هدیه تولد خورشید
دوشنبه 24 خرداد 1389 12:06 ق.ظ
سلام. دوست عزیز در حرکتی وبلاگی با نام «هدیه تولد خورشید» قرار است زودتر به استقبال نیمه شعبان رویم. با ما همراه می شوید؟
پاسخ امین تجملیان : سلام برادر بزرگوار
خدا خیرتان دهد
مجاااز
یکشنبه 23 خرداد 1389 07:42 ق.ظ
این "زهر"بودن قطعنامه واقعا اونروز هم واضح بود؟ یا فقط استعاره ای بود برای نشان دادن "سختی" پذیرش؟
من باب مطلب قبلی تون... امام گفت "پس بچه های شهر کجا هستند؟" فوقع ما وقع!
آقا 8 سال میگه کرسی آزاداندیشی...میگه "تحول"... میگه "الگو" ... میگه اون مغزها تونو یه کم به کار بندازید جماعت دانشجوی پرادعای بسیجی...
بلکه سال 88 نرسیم به این "بی خبری آشکار جماعت دانشجو از خط امام"...
(اونم بعد از 4 سال دولت کریمه!!!)
و ما کجاییم ؟

آخرش بعد از 8 سال باید همان آقا بیاید و بگوید "مگر نگفته بودم... همین دانشگاه شریف. همین دانشگاه امیرکبیر. چرا نکردید؟
همین دانشگاه شریف. همین دانشگاه امیرکبیر. چرا نکردید؟
همین دانشگاه شریف. همین دانشگاه امیرکبیر. چرا نکردید؟
همین دانشگاه شریف. همین دانشگاه امیرکبیر. چرا نکردید؟
پس بچه های شهر کجا هستند؟؟؟؟؟"
پاسخ امین تجملیان : سلام
البته ما الآن دانشگاه تهرانیم!!
کم کاریست آقاجان، همه تقصیر کاریم.
البته رفع این "بی خبری آشکار جماعت دانشجو از خط امام" راه و روش های مختلفی می تواند داشته باشد...
ما شاید جای دیگری سنگر گرفته ایم
موفق باشی
فرزاد
شنبه 22 خرداد 1389 02:17 ق.ظ
سلام
فکر کردی فقط خودت بلدی از این بازیها راه بندازی و دعوت کنی و ...
فراخوانی است مبنی بر ثبت اتفاقات پارسال، هر کس هر چقدر که توانست.
شما هم دعوت شده این.
پاسخ امین تجملیان : سلام
من هیچ فکری نکرده ام!
به زودی لبیک خواهم گفت
طاها
چهارشنبه 19 خرداد 1389 02:16 ق.ظ
سلام بر امام دل های منتظر. سلام بر روح امام پاکیها و زیباییها. سلام و هزاران سلام بر یگانه پرچمدار حقیقت و آزادگی حضرت امام خامنه ای و سلام درود بر محبوب مستضعفان عالم دکتر محمود احمدی نژاد.
وبلاگ زیبایی دارید.خوشحال میشم یه وبلاگم یسر بزنین و در صورت تمایل با نام " م.باران " لینکم کنین و بفرمایید بنده با چه نامی لینکتان نمایم.انشاا... بعدا مطالب خودمو خواهید دید.
سر دبیر نشریه مهر قاینات(سر باز ولایت و حامی دولت خدمتگزار)
محمد
چهارشنبه 12 خرداد 1389 05:14 ب.ظ
خیلی جالب بود به وبلاگ من هم سر بزن خالی از لطف نیست اگه اومدی نظر یادت نره.
حرف ما
چهارشنبه 12 خرداد 1389 10:28 ق.ظ
دومین شماره مجله اینترنتی حرف ما روز هفتم خرداد منتشر شد.این شماره از «حرف ما» با موضوع «حقوق بشر» انتشار یافته است.مجله «حرف ما» در شماره های مختلف خود به بررسی ریشه ای موضوعات رایج در در بین دانشگاهیان و حوزویان می پردازد.

برای مشاهده سایت به آدرس http://www.harfema.com مراجعه کنید.

حمایت از حرف ما
http://harfema.com/?page_id=450
مامان نی نی تپل
چهارشنبه 12 خرداد 1389 05:35 ق.ظ
خیلی زیبا بود
خالص
یکشنبه 9 خرداد 1389 11:29 ب.ظ
سلام رفیق. دعوت تان اجابت شد. ممنون.
پاسخ امین تجملیان : سلام علیكم
لطف كردید
ممنون
حامد
یکشنبه 9 خرداد 1389 02:13 ب.ظ
بی مزه بود.
پاسخ امین تجملیان : قرار نبود بامزه باشد حامدجون!
برای خاطر آیه ها
یکشنبه 9 خرداد 1389 07:35 ق.ظ
امشب خبر كنید تمام قبیله را
بر شانه می‌برند امام قبیله را
...
ای كاش می گرفت به جای تو دست مرگ
جان تمام قوم تمام قبیله را
...
ممنون از اجابت دعوت.
پاسخ امین تجملیان : سلام
ادای دین بود به كسی كه تاریخ را عوض كرد
واسطه خیر شدید
ممنون
فرزاد
یکشنبه 9 خرداد 1389 12:03 ق.ظ
از حاج احمد نقل می کنند که بعد از قبول قطع نامه دیگر کسی لبخند امام را ندید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»