دوشنبه 11 مرداد 1389  04:21 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 21 مهر 1389 04:13 ب.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

{داخلی،‌ دادگاه. صندلی‌های هیئت منصفه خالی‌ست. بوزینه‌ای در جایگاه متهم قرار دارد. در میان انبوه بوزینگان تماشاچی، تك و توك انسان هم پیدا می‌شود. صدای همهمه، سالن دادگاه را پر كرده است}

[قاضی چند بار چكش چوبی‌اش را به میز می‌زند]

قاضی [با صدای بلند]: دادگاه رسمی‌ست. لطفا نظم دادگاه را رعایت كنید.

قاضی: جناب آقای ... در برابر اتهام وارده چه دفاعی دارید؟

متهم: جناب قاضی باور بفرمایید نمی‌دانستم مجازات انجام ندادن این كار این‌قدر سنگین است... اگر می‌دانستم...

قاضی: مگر با قوانین آشنایی نداشتید؟ مگر كتاب قانون در دسترستان قرار نگرفته بود؟ چه توجیهی دارید؟

[اشك در چشمان متهم حلقه زده است. نگاهش را به پایین می‌دوزد]

متهم: جناب قاضی! آیا این انصاف است كه من همانند گناهكاران مجازات شوم؟ آن‌ها عمل زشت را مرتكب شده‌اند و باید تنبیه شوند. باور كنید چند بار می‌خواستم بگویم. ترسیدم. ترسیدم مسخره‌ام كنند. بخندند. ترسیدم. ترسیدم حرفم را نپذیرند... ترسیدم آّبرویم را ببرند... می‌پذیرم كه كوتاهی كرده‌ام ولی این مجازات عادلانه نیست...

قاضی: قانون عدالت را مشخص كرده است. آیات 164 تا 166 سوره هفتم را تلاوت كنید. متهم بعدی به جایگاه بیاید...

{قاری شروع به تلاوت آیات با صدایی خوش می‌كند}

[اشك‌های متهم سرازیر می‌شود. دو مأمور او را تا بیرون دادگاه مشایعت می‌كنند]

 

وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا كَانُواْ یَفْسُقُونَ

فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ

و آنگاه كه گروهى از ایشان گفتند براى چه قومى را كه خدا هلاك‏كننده ایشان است‏ یا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد پند مى‏دهید گفتند تا معذرتى پیش پروردگارتان باشد و شاید كه آنان پرهیزگارى كنند. پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند از یاد بردند كسانى را كه از [كار] بد باز مى‏داشتند نجات دادیم و كسانى را كه ستم كردند به سزاى آنكه نافرمانى مى‏كردند به عذابى شدید گرفتار كردیم. و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى كردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏شده باشید.

 

پ.ن. دختر دود «سیگار» را چنان حرفه‌ای بیرون می‌داد كه انگار چندسال است این‌كاره است. آن‌‌طرف‌تر زوجی دست در دستِ «قلاده‌های دوسگشان!» قدم می‌زنند. از كنار خط و حریم‌شكنان گذشتم و چیزی نگفتم...

 

   


نظر دهید()  
بنده ی خدا
شنبه 30 مرداد 1389 12:52 ق.ظ
سلام علیکم
امین جان مثل همیشه جان کلام را گفتی وچه بر دل می نشیند هر آنچه از دل بر می خیزد،اسلام عزیز همه چیز را برای کسانی که می خواهند حقایق راببیند مشخص کرده،ما متاسفانه استفاده ی ابزاری می کنیم از اسلام
،جایی از اسلام استفاده می کنیم که موجبات سرافرازی مان را در میان خلق خدا فراهم می کند،این موارد که مطرح کردی، در زمانه ی غریب غیبت موجب سرفرازی در پیشگاه احدیت می شود،اما صد افسوس که امسال بنده ی حقیر سرافرازی میان خلق گمراه را ترجیح می دهیم
پاسخ امین تجملیان : سلام عزیز دل
خدا كند توفیق عمل به دانسته هایمان را پیدا كنیم.
مشتاق دیدارم
التماس دعا
آشناتر
دوشنبه 11 مرداد 1389 04:25 ب.ظ
امر به معروف و نهی از منكر ویژه دینداران است
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات