جمعه 29 مرداد 1389  03:09 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 4 مهر 1389 06:52 ب.ظ

نیمه شب بود كه یكی از نگهبان‌ها سراسیمه از خواب بیدارم کرد: «قربان در ضلع جنوبی قرارگاه، شخصی هست که فکر می‌کنم برایش مشکلی پیش آمده. خودش را روی خاک ها انداخته و دارد های‌های گریه می‌کند.» بی‌درنگ لباس پوشیدم و با او به طرف محلی که گفته بود، رفتیم. شهید بابایی

صدا به نظر آشنا بود. نزدیک‌تر که رفتم، او را شناختم؛ تیمسار بابایی فرمانده قرارگاه بود. در دلِ شبْ آن چنان غرق در مناجات بود که هیچ توجهی به اطراف خویش نداشت...

.

رفته بودیم امام‌زاده. آن طرف‌تر پیرمردی بساط كرده بود. چیزی می‌فروخت. به گمانم گلپر بود. عباس رفت و یك پاكت بزرگ گلپر گرفت. گفتم عباس آقا ما كه این‌قدر گلپر نیاز نداریم.

گفت: ‌بنده خدا آمده كه چیزی بفروشد و رزقش را دربیاورد. من هم كه به او صدقه ندادم. از او خرید كردم...

.

.

.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ. آخِذِینَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِینَ. كَانُوا قَلِیلًا مِّنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ. وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ. وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

پرهیزگاران در باغها و چشمه سارانند. آنچه را پروردگارشان عطا فرموده مى‏گیرند زیرا كه آنها پیش از این نیكوكار بودند. و از شب اندكى را مى‏غنودند. و در سحرگاهان [از خدا] طلب آمرزش مى‏كردند. و در اموالشان براى سائل و محروم حقى [معین] بود. (الذاریات/19-15)

   


نظر دهید()  
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات