تبلیغات
بسم الله - قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ/1
سه شنبه 6 مهر 1389  07:49 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 6 مهر 1389 08:14 ب.ظ
نوع مطلب: راهكار عملیاتی ،

1.       چمران

برای نماز که می‌ایستاد، شانه‌هایش را باز می‌کرد و سینه‌ش را می‌داد جلو. یک بار بهش گفتم «چرا سر نماز این طورمی‌کنی؟ گفت: وقتی نماز می‌خوانی مقابل ارشدترین ذات ایستاده‌ای. پس باید خبردار بایستی و سینه ت صاف باشد.»

2.       بابایی

عباس نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می‌خواند. در بعضی وقتها كه فراغت بیشتری داشت آیه «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» را هفت بار با چشمانی اشكبار تكرار می‌كرد... او همیشه نمازش را در اول وقت می‌خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می‌كرد

3.       زین‌الدین

جاده‌های کردستان آن قدر نا امن بود که وقتی می‌خواستی از شهری به شهر دیگر بروی، مخصوصا توی تاریکی، باید گاز ماشین را می‌گرفتی، پشت سرت را هم نگاه نمی‌کردی. اما زین‌الدین که هم راهت بود، موقع اذان، باید می‌ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند. اصلا راه نداشت...

الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ...

   


نظر دهید()  
شنبه 10 مهر 1389 09:50 ب.ظ
كاروان رفت و تو در راه و بیابان در پیش
كی روی؟ره ز كه پرسی؟چه كنی؟چون باشی؟!!
اشکلو
شنبه 10 مهر 1389 12:07 ق.ظ
- پاشو وقت نمازه، امین جان پاشو
سرش را از زیر پتو در میاره چشماشو به زور باز می کنه.
به سختی و خواب الودگی میگه: باشه!
صدای شین و ه اش رو به زور می شنوم. بالشتش رو که همیشه خواب بغل میکنه رو محکم میگیره و دوباره خواب میره.
انگار نه انگار که همین چند لحظه پیش صداش زدم. انگار هزار سال خواب بدهکاره!
پتو رو از روش می کشم.
-امین نماز داره قضا میشه پاشو دیگه
صدامو بالا می برم. با دست هم شونه هاشو تکون می دم.
-اگه الان پا نشی دیگه صدات نمیزنم
چاره ای نداره. چشماشو واز میکنه و با خستگی بهم نگاه می کنه. با دو تا دستش صورتشو میماله، بعدش میشینه!
وضو گرفت. داره نماز صبح می خونه. حمد و سوره رو با صدای بلند می خونه.
صداش، تمام اتاقو پر کرده!
پاسخ امین تجملیان : عجب!
هادی ص
پنجشنبه 8 مهر 1389 10:46 ب.ظ
سلام، خدا قوت.
موفق باشید.
پاسخ امین تجملیان : علیكم السلام و رحمه الله
موید باشید
اصغری
چهارشنبه 7 مهر 1389 07:35 ق.ظ
واقعا چه سرمایه هایی بودند این عزیزان!مرحوم دكتر شریعتی میگفت اگر من باچند روح بزرگ درزندگیم برخوردنمی كردم نمی دانم سرنوشتم چگونه می شد؟بعضی وقتها آدم فكر می كند واقعا چه نعمتی ست همنشین شدن باافرادی چون چمران وبابایی وزین الدین كه بیچارگانی چون ما نه تنها از"فقدان نبی"باید سوگوار باشیم _كه اگر توفیق درك حضورش راداشتیم شاید وبازالبته شاید وضعمان بهتر از این می بود!_بلكه حتی ازمصاحبت باچنین عزیزان ودیگر گلهای بوستان ایران هم بایدمحروم بمانیم كه خود مصیبت كوچكی نیست.امید كه توفیق همنشینی بانیكان وروحهای بزرگ داشته باشیم.التماس دعا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»