تبلیغات
بسم الله - مطالب من مسلمانم؟
جمعه 15 مرداد 1395  09:25 ب.ظ    ویرایش: جمعه 15 مرداد 1395 09:36 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز عصر توفیق این را داشتیم تا به همراه جمعی از همکاران، به خانه یکی از شهدای مدافع حریم اهل بیت (علیهم السلام) برویم. شهید میثم نظری که در ۲۷ سالگی و در منطقه خان طومان به شهادت رسیده است و پیکرش نیز هنوز به کشور باز نگشته است.

پیش از رسیدن به منزل شهید،‌ مقداری تشویش داشتم؛ از این می‌ترسیدم که چگونه باید با پدر این شهید روبه‌رو شد و باید چه گفت؟ آیا باید تسلیت بگویم؟ چگونه باید شرمندگی خود را از اینکه فرزندش را برای حفظ امنیت ما فدا کرده است،‌ به او بگویم؟ و سوالاتی از این دست، ‌مقداری ناراحتم کرده بود. دوستان و همکارانم یک بار دیگر هم به دیدن خانواده شهیدی رفته بودند که به دلیل همین ناراحتی و شرمندگی به همراهشان نرفته بودم. این بار اما دل را به دریا زدم و رفتم.

آن چه دیدم باورنکردنی بود؛‌ پدر شهید،‌ با روی باز،‌ با خنده و شادکامی از ما پذیرایی کرد. اثری از غم و ناراحتی در چهره‌اش دیده نمی‌شد و افتخار می‌کرد که پسرش در دفاع از حرم «حضرت زینب (س)» شهید شده است. وقتی از او پرسیدیم که آیا غصه نمی‌خورد گفت: «چرا باید غصه خورد وقتی که می‌دانیم جای او در سرای باقی، عالی است؟»

استدلالی بود که رد خور نداشت.

او و برادر شهید، از شهید گفتند:‌ از اینکه مغازه تعمیرات موبایل داشته و درآمد خوبی هم کسب می‌کرده است. از عضویت او در بسیج گفتند و از کارهایی که می‌کرده و آنها پس از شهادتش مطلع شده‌اند. از تر و خشک کردن یک معلول در خانه‌اش گرفته تا مسئولیت‌هایی که در پایگاه بسیج محل داشته است و ...

در جای جای خانه عکس شهید به چشم می‌خورد؛‌ پدرش می‌گفت خنده هیچگاه از لبانش دور نمی‌شد و در تمام عکس‌هایش هم رگه‌هایی از لبخند در چهره‌اش دیده می‌شود. همینطور بود. پدرش از این گفت که بعد از شهادتش لباس مشکی نپوشیده و به پسرش افتخار می‌کند.

در انتهای این دیدار کوتاه ولی تاثیر گذار، پدر خندان شهید برایمان دعا کرد؛ دعا کرد شهید شویم اما در نبرد نهایی با اسرائیل،‌ نبردی تحت پرچم امام زمان (عج) و با پرچمداری ولی فقیه زمان.

 .......................................................................

از خانه‌شان که بیرون آمدیم، به این فکر می‌کردم که روزگاری شهیدان،‌ سن بیشتری از من داشتند و حالا، عمده‌ی شهیدان «جوان‌تر» از من هستند؛ این یعنی جاماندن، یعنی شاید چند سال دیگر نتوانم در چشم فرزندم نگاه کنم و در پاسخ به این سوال که وقتی آنها می‌رفتند،‌ تو کجا بودی؛ پاسخی بدهم.

 

خدایا خودت پاسخی برایمان جور کن. آمین.

 

   


نظرات()  
یکشنبه 10 اسفند 1393  11:56 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 11 اسفند 1393 12:01 ق.ظ

بسم الله

دیشب مطلبی در اینجا (+) دیدم؛ ‌مطلبی تحت عنوان «۵ سوالی که برای بهبود باید هر روز صبح از خود بپرسید». شاید بد نباشد نگاهی به این صفحه بیاندازید و عناوین این ۵ سوال را یکبار مرور کنید. من سوال اول را مهم‌تر از بقیه می‌دانم: «از دیروزتان، چه درسی گرفته‌اید؟»

مطلب قشنگی‌ست اما برای من خیلی جالب است که بسیاری از درس‌های مدیریتی که سایت‌ها و آدم‌های مشهور این دوره و زمانه آن‌ها را رمز موفقیت می‌دانند، صدها سال قبل توسط پیشوایان دینی ما گفته شده!

 اما چه فایده که هر چه آن‌ها بگویند را پشت گوش می‌اندازیم و گوشمان به دهان و چشممان به نوشته‌هایی است که از مهد تمدن‌ برایمان دیکته می‌شود!

عَنِ الصّادِقِ علیه السلام:

امام صادق علیه السلام فرمود:

مَنْ اِسْتَوى یَوْماهُ فَهُوَ مُغْبُونٌ،

كسى كه دو روزش یكسان باشد، ضرر كرده و باخته است،

وَمَنْ كانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ خَیْرُ هُما فَهُوَ مَغْبُوطٌ،

هركس كه امروزش بهتر از دیروزش باشد، مورد غبطه دیگران قرار مى گیرد.

وَمَنْ كانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ،

هركس امروزش بدتر از دیروزش باشد، محروم از رحمت خداست.

وَمَنْ لَمْ یَرَ الزِّیادَةَ فِى نَفْسِهِ فَهُوَ اِلَى النُّقْصانِ

هركس كه در جود خود، افزایش و كمال را نبیند؛ رو به كاستى و نقصان است،

وَمَنْ كانَ اِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌلَهُ مِنَ الْحَیاةِ

 و هركس رو به نقصان وكاهش باشد، مرگ براى او بهتر از زندگى است.

معانی‌الاخبار؛ صفحه ۳۴۲

چند وقتی است در اینجا هم می‌نویسم: (+)  مقداری تخصصی‌تر و تجربی‌تر. خوشحال می‌شوم بخوانیدم!

   


نظر دهید()  
چهارشنبه 4 مرداد 1391  05:46 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 4 مرداد 1391 11:50 ق.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

دیروز خبر رسید که در اعتراض به نسل‌کشی مسلمانان در برمه و سکوت جامعه به اصطلاح جهانی، تجمعی اعتراضی در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران انجام می‌شود. من اما ترجیح دادم در خانه و زیر نسیم مطبوع کولر استراحت کنم و کوتاهی خود را با ذکر دلایلی چون: «روزه‌دارم و هوا گرم است» و یا «آخر این حرکات که فایده‌ای ندارد» توجیه کنم.

اگر در غم خلخال کشیدن از پای زن تحت تکفل حکومت اسلامی، از غصه مُردن؛ رواست،در مقابل ‌تجاوز به 5000 زن و قتل‌عام 20000 مسلمان میانماری چه باید کرد؟ چنگال به صورت کشید؟ سر به دیوار کوفت؟ مردانه برخاست و جهاد کرد؟ یا زیر باد کولر لمید و چرت زد با این برهان که گفته‌اند: نَومُ الصّائِمِ عِبادَةٌ، و نَفَسُهُ تَسبیحٌ...

این‌ها سخنان 20 سال پیش رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد مسأله میانمار است. باید چندین بار خواندش. مخصوصا قسمت آخرش را و از خود پرسید که در این 20 ساله چه کاری برای تحقق این بیانات انجام داده‌اند و داده‌ایم که در چنین روزهایی باید دست و پا بسته نظاره‌گر نسل‌کشی مسلمانان در میانمار باشیم. (اگر حال خواندن همه متن را ندارید،‌ قسمت‌های رنگی شده هم به قدر کافی گویا هستند)

امروز جریان ظلم در دنیا، حقیقتاً یك جریان بى‌سابقه است. امروز این قدرتهاى بزرگ با وسایل تبلیغاتىِ همه‌گیر و با امكاناتى كه حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه مى‌دهد، در دنیا مسلطند؛ قدرتهایى كه براى ارزشهاى انسانى و الهى ذره‌یى ارزش قائل نیستند و به آن اعتنایى ندارند؛ چه كسى مى‌خواهد در مقابل اینها بایستد و مطلب حق را بیان كند؟ ببینید امروز در دنیا چه مى‌كنند و چه‌قدر ملتها - بخصوص ملتهاى مسلمان - مظلوم واقع مى‌شوند؛ آن وقت آقایان مى‌نشینند و دم از طرفدارى از حقوق بشر مى‌زنند و شرم هم نمى‌كنند! این وضع مردم مظلوم فلسطین است با آن فشارهایى كه حكومت غاصب صهیونیستى بر آنها وارد مى‌كند؛ كه در خانه‌ى خودشان هم نمى‌توانند براحتى زندگى كنند و آزادانه رفت و آمد نمایند. این وضع مردم لبنان است؛ این وضع مسلمانان كشمیر است؛ این وضع مسلمانان مستضعف بیچاره‌ى میانمارى است كه دهها هزار نفر از آنها امروز با بدترین وضع در بنگلادش زندگى مى‌كنند. نمایندگان ما به آن‌جا رفتند و آمدند و خبرهایى به ما دادند كه واقعاً خواب از چشم انسان مى‌پرد!(13) چه‌قدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر - به معناى واقعى - بى‌اعتناست! مگر در دنیا صدایى از كسى بلند شد؟! 

یك مشت چكمه‌پوش دهها هزار مسلمان میانمارى را با فجیع‌ترین وضع از خانه‌ى خودشان بیرون كردند؛ بچه‌ها و زنان و مردانشان را كشتند؛ اموالشان را غارت كردند؛ هر كس توانسته جان خودش را بردارد، فرار كرده؛ در دنیا هم كسى به كسى نیست؛ نه سازمان ملل حرفى مى‌زند، نه كمیته‌ى حقوق بشر فریادى مى‌كشد، نه صلیب سرخ جهانى احساس مسؤولیتى مى‌كند، نه این كنفرانسها و مؤسسه‌هاى دروغىِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفى مى‌زنند؛ كأنه اینها انسان نیستند! این، دشمنى دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهاى اسلامى نشان مى‌دهد؛ این نشان مى‌دهد كه چه‌قدر نسبت به انسان بى‌اهتمام و بى‌اعتنایند و آنچه كه درباره‌ى حقوق بشر و این‌گونه تعبیرات مى‌گویند، حربه‌یى سیاسى است؛ براى این‌كه كسى را در جایى بكوبند؛ كسى را بزرگ كنند؛ دولتى را تضعیف كنند و مردمى را از صحنه خارج نمایند.

 متأسفانه این حرفها به گوش افكار عمومى اروپا و امریكا نمى‌رسد تا بفهمند كه زمامدارانشان در دنیا چه دارند مى‌كنند. مردم ما این حقایق را مى‌دانند؛ مى‌دانند كه اینها در بیان ادعاهاى بشردوستانه و طرفدارى از حقوق بشر، چه‌قدر دروغگو هستند. آن ساده‌لوحهایى كه به این حرفها دل خوش كرده‌اند، آنها باید این مطالب را بشنوند. اگر اینها طرفدار حقوق بشر بودند، در مقابل شهادت این شهید عزیز - مرحوم سیّدعباس موسوى - كه همراه با زن و بچه‌اش توسط موشك اسرائیلیها در داخل خاك لبنان به شهادت رسید، یك كلمه اعتراض مى‌كردند؛ اما اعتراضى نكردند! بعضیها آن‌قدر بى‌شرمى بخرج دادند كه حتّى این حركت را تأیید كردند! اینها تجاوز اسرائیل به لبنان را محكوم نمى‌كنند؛ تجاوز اسرائیل به مردم مسلمان صاحب فلسطین را محكوم نمى‌كنند؛ قضایاى كشمیر را به زبان نمى‌آورند؛ مسائل مسلمانان میانمارى را اصلاً بكلى كأن‌لم‌یكن فرض مى‌كنند؛ چرا؟! مگر جرم اینها چیست؟! جرم اینها این است كه مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام مى‌ترسند. امروز كار به جایى رسیده است كه مبارزه‌ى با اسلام، زیر پوشش انجام نمى‌گیرد! در الجزایر تصریح مى‌كنند كه ما با گرایشهاى اسلامى مبارزه مى‌كنیم! الجزایر یك كشور اسلامى است؛ وقتى در آن‌جا این‌طور بگویند، شما از دولتهاى غیراسلامى و ضداسلامى، دیگر چه انتظارى دارید؟!

 تنها دریچه‌ى امیدى هم كه براى ملتهاى مسلمان باقى مانده، جمهورى اسلامى است؛ آیا ما این دریچه را ببندیم و امید ملتها را كور كنیم؟ آیا ما هم سكوت كنیم؟ آیا ما هم در مقابل فشار قلدرمآبانه‌ى قدرتهاى بزرگ تسلیم بشویم؟ آیا حكم خدا این است؟ آیا خدا به این راضى است؟ آیا سنت جهاد در مقابل ظلم، و امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، اجازه‌ى چنین فكرى را به ما مى‌دهد؟ حاشا و كلّا. این‌جا پرچم مبارزه‌ى با ظلم را حفظ خواهد كرد. ما در مقابل هر قدرت سلطه‌طلب و ستمگرى كه در برابر ملتها به سرنیزه‌ى خود تكیه مى‌كند، مى‌ایستیم؛ هركس مى‌خواهد باشد. امریكا كه هیچ؛ اگر قدرت و دولتى قدرتمندتر از امریكا هم باشد، در مقابلش مى‌ایستیم؛ كمااین‌كه ایستادیم. 

ما یك روز در مقابل قدرت متحد امریكا و شوروى علیه خودمان، ایستادیم. امریكا و شوروى دو ابرقدرت بودند كه مجموعاً قدرتشان از امریكاى فعلى به مراتب بیشتر بود و هر دو علیه ما همدست و متحد بودند؛ ولى ما در مقابل آنها ایستادیم و باز هم مى‌ایستیم؛اما این ایستادگى، به عمیق‌تر شدن و پُررونق شدن ایمان مردم احتیاج دارد؛ و این از جمله در دست شما علماست كه باید با قول و عملِ خودتان آن را محقق كنید. عمل هم در كنار قول است. ما بایستى با عملمان، با تقوایمان، با پارساییمان، با بى‌اعتناییمان به دنیا، با وابسته نشدنمان به این زخارف ظاهرى دنیوى - كه اهل دنیا را به خود مجذوب مى‌كند و گول مى‌زند - و با فكر كردن و با سخنِ سنجیده‌مان و نیز ارشاد و هدایت مردم، به این ایمان عمق بدهیم.


جناب بی بی سی! آیا نسل‌کشی وحشیانه مسلمانان میانمار از نظر شما جزو 8-7 خبر مهم جهان محسوب نمی‌شود؟!

درگیری‌ها در سوریه

در معرض انحلال بودن باشگاه پورتسموث

اخبار المپیک

تحولات کنگو

گشت و گذار در سری‌لانکا

تفریح در سواحل کن

سی‌ان ان هم انگار متوجه نسل‌کشی در میانمار نشده است...

دالایی‌لاما؛ رهبر معنوی بوداییان. نفوذ او می‌تواند جلوی این جنایت را بگیرد، اما گویا او عزمی جدی برای این کار ندارد.

....................................................................

پی‌نوشت:

1.       قرار بود از عبد رحمانی نوشته شود، اما عمق فاجعه آن‌قدر هست که این بدقولی را توجیه کند. این مستند را هم ببینید. مسلمانان میانمار به یاری ما احتیاج دارند. برای یاری‌شان چه باید بکنیم؟

2.       تصاویری دلخراش از فاجعه میانمار (+ +‌)

3.      انیمیشن مسلمان بهره‌ور (+)

   


نظر دهید()  
یکشنبه 1 مرداد 1391  02:50 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 1 مرداد 1391 03:42 ق.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

بسیار شنیده‌ایم که رمضان، ماه رحمت پروردگار است و این نزول رحمت تا بدان‌جاست که می‌توان گفت خداوند در این ماه به گونه‌ای بسیار «دست‌و‌دل‌بازانه» با بندگانش برخورد می‌کند. رسول خدا (ص) در خطبه‌ای که در جمعه آخر ماه شعبان ایراد کرده‌اند،‌ فرموده‌اند که «در آخر هر روز از روزهای ماه رمضان در وقت افطار حق تعالی هزار کس را از آتش جهنم آزاد می‌کند و چون شب جمعه و روز جمعه می‌شود در هر ساعتی هزار هزار کس را از آتش جهنم آزاد می‌کندکه هر یک مستوجب عذابی باشند و در شب و روز آخر ماه به عدد آنچه در تمام ماه آزاد کرده است، آزاد می‌کند.»

هر کار خیری در این ماه اجر و قربی والاتر از ماه‌های دیگر دارد. بعنوان مثال در همان خطبه، حضرت رسول(ص) می‌فرمایند: خواندن تنها یک آیه از قرآن در این ماه، ‌همانند ختم یک دوره قرآن در ماه‌های مشابه است و یا حتی خوابیدن روزه‌دار در این ماه، عبادت محسوب می‌شود.

درباره اهمیت و فضیلت ماه رمضان بسیار برای ما گفته شده است: از بچگی تا به حال در بدو ورود به این ماه مبارک، این قبیل فضایل در رسانه‌های رسمی کشور تبلیغ می‌شده است. جشنواره‌های مختلف به مناسبت ماه مبارک برگزار شده و نشان‌‌هایی از گرامیداشت این ماه بر پیشانی شبکه‌های تلویزیونی کشور درج می‌شود. کار به جایی رسیده که موسسات مالی و اعتباری و اپراتورهای تلفن همراه و حتی VPNها (!) نیز برای گرامیداشت این ماه مبارک،‌ طرح‌هایی ویژه برای فروش محصولات خود در این ماه در نظر می‌گیرند.

چیزی که در این میان خالی‌ست، شرح اندکی در باب انتظارات خداوند از ما در این ماه مبارک است. به نظر این ناچیز، اجرهای معنوی سرشاری که خداوند متعال برای بندگان روزه‌دارش مقرر کرده است، تنها در هنگامه‌ای به آنان تعلق می‌گیرد که تلاشی اساسی برای بهبود روح و روانشان انجام دهند. روزه‌داری کار آسانی نیست و دقیقا به همین خاطر است که اجر روزه‌دار، به نظر بسیار زیاد می‌آید.

البته بسیار شنیده‌ایم که روزه حقیقی و سزاوار اجر و پاداش، روزه‌ایست که در آن روزه‌دار علاوه بر لب فرو بستن از خوردن و آشامیدن، زبان و چشم خود را نیز از حرام فرو بندد، نزاع و حسد را به کناری نهد و غیبت و مجادله و سوگند دروغ - و حتی راست- را ترک کند، فحش و دشنام ندهد، ستم‌گری و بی‌خردی نکند و از یاد خدا غافل نباشد، از گفتار بد و دروغ و افترا و خصومت کردن با مردم و گمان بد بردن و غیبت و سخن‌چینی خود را کنار کشد و دائما به یاد آخرت و آرزومند ثواب‌ها و ترسان از عقابهایش  باشد و ظهور حضرت حجت(عج) را انتظار کشد. جالب اینجاست که امام جعفر صادق(ع) پس از برشمردن این وظایف برای انسان روزه‌دار میفرمایند: «اگر همه این‌ها را به عمل آوری آنچه سزاوار روزه‌داشتن است را به عمل آورده‌ای و فرموده خدا را اطاعت کرده‌ای و آن‌چه کم کنی از آن‌ها که بیان کردم از برای تو به قدر آن از روزه تو کم می‌شود از فضل آن و ثواب آن»

..........................................................................................

اگر در تهران زندگی می‌کنید و روزانه اندک مدتی را در خیابان‌های شهر طی طریق می‌کنید،‌ اگر دانشجویید یا فضای دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی را به یاد دارید و یا اگر در بعضی از ادارات دولتی و خصوصی مشغول به کارید، ممکن است با صحنه‌هایی از خوردن و آشامیدن آشکارا در ماه رمضان مواجه شده باشید. اگر در این هنگامه آهی کشیده‌اید و احیانا زیر لب ناله و نفرینی کرده‌اید که «وای بر تو ای روزه‌خوار» بدانید که باید قول خود را به این سخن تغییر دهید که «وای بر منِ روزه‌دار»!

مگر ما در ماه مبارک چه تغییر اساسی در وجود خود انجام می‌دهیم که توقع داریم آن دسته از مردمی که به هر دلیلی پایبندی کم‌تری به احکام دینی دارند، به سوی روزه‌داری ترغیب شوند؟ اخلاق و رفتارمان بعد از ماه مبارک تغییری کرده است؟ روزه‌داریمان در ماه مبارک چطور است؟ آیا حقیقی است یا فقط لب فرو بستن از آب است و غذا؟ من و شما چقدر در رویگردان شدن بخشی از مردم از این واجب الهی و عدم برخورداری از فضایل بی‌شمارش سهم داریم؟

اگر فردی از بیرون به ما، به عنوان روزه‌داران ماه خدا، بنگرد، چه می‌بیند؟ افرادی بی‌روح، خسته، عبوس و ژولیده، ناتوان از انجام کارهای روزمره که شیفته‌ی کم‌شدن ساعت کاری در ماه مبارک‌ند، یا افرادی شاداب، مهربان، دست‌گیر، خوش‌زبان و کاری که از هر فرصتی برای کمک به همنوعانشان استفاده می‌کنند؟

به نظرم اگر روزه‌دارانی واقعی و نه «دکوری» بودیم، بسیاری از آنانی که اکنون از این فیض محرومند را جذب کرده بودیم و دیگر نیازی به اقدامات اینچنینی نبود: (+‌ +‌ + +‌ + +)

..........................................................................................

پی‌نوشت:

1. روزه‌داری کار سختی‌ است.

2.بسم الله در ماه رمضان به فضل خدا هر روز، به‌روز (!) می‌شود. 

   


نظر دهید()  
چهارشنبه 3 شهریور 1389  12:28 ب.ظ    ویرایش: یکشنبه 4 مهر 1389 05:52 ب.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

1.        سیل پاكستان؛‌ بدترین فاجعه هشتاد سال اخیر پاكستان، 20 میلیون انسان سیل‌زده، 20 میلیون مسلمان چشم‌انتظار دستِ یاری، دست یاریِ هم‌كیشانِ خود. دست یاریِ هم‌كیشانِ 1.5 میلیارد نفری‌شان.

2.       دلارهای اعراب چرا خرج مردم پاكستان نمی‌شود؟ ناتو گفته به منطقه نیرو اعزام می‌كند. سازمان ملل مثل همیشه بیانیه داده: سیل پاكستان بدتر از سونامی شش سال پیش است...

3.     جمهوری اسلامی پاكستان، جمهوری اسلامی ایران. هم‌سایه، هم‌نام، هر دو مسلمان،‌ یكی در نیاز؛ یكی در ناز؟؟

4.       بزرگ‌خان با اسماعیل درگیر شده چه «جراحت»ی بزرگتر از این؟! حاجی در به در دنبال فرار از «ملكوت» است، جای شكرش باقی‌ست كه سیل «در مسیر زاینده‌رود» نیامده است... انتظاری از صدا و سیما نیست. خودمان باید دست یاری بدهیم.

5.       ‌وقت، وقت كمك است. وقت عمل است. وقت آستین بالا زدن است. وبلاگ‌نویسی، گودرنویسی،‌گعده‌های شبانه و بحث‌های سیاسی به جای خود،‌ این‌جا عشق‌نویس می‌خواد، عمل‌نویس.

6.       رسولمان فرموده: «من اصبح و لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم» کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست.

7.       مسلمان نیستیم اگر یاری‌شان نكنیم. همین. (+) (+)

 

   


نظر دهید()  
دوشنبه 11 مرداد 1389  04:21 ب.ظ    ویرایش: چهارشنبه 21 مهر 1389 03:13 ب.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

{داخلی،‌ دادگاه. صندلی‌های هیئت منصفه خالی‌ست. بوزینه‌ای در جایگاه متهم قرار دارد. در میان انبوه بوزینگان تماشاچی، تك و توك انسان هم پیدا می‌شود. صدای همهمه، سالن دادگاه را پر كرده است}

[قاضی چند بار چكش چوبی‌اش را به میز می‌زند]

قاضی [با صدای بلند]: دادگاه رسمی‌ست. لطفا نظم دادگاه را رعایت كنید.

قاضی: جناب آقای ... در برابر اتهام وارده چه دفاعی دارید؟

متهم: جناب قاضی باور بفرمایید نمی‌دانستم مجازات انجام ندادن این كار این‌قدر سنگین است... اگر می‌دانستم...

قاضی: مگر با قوانین آشنایی نداشتید؟ مگر كتاب قانون در دسترستان قرار نگرفته بود؟ چه توجیهی دارید؟

[اشك در چشمان متهم حلقه زده است. نگاهش را به پایین می‌دوزد]

متهم: جناب قاضی! آیا این انصاف است كه من همانند گناهكاران مجازات شوم؟ آن‌ها عمل زشت را مرتكب شده‌اند و باید تنبیه شوند. باور كنید چند بار می‌خواستم بگویم. ترسیدم. ترسیدم مسخره‌ام كنند. بخندند. ترسیدم. ترسیدم حرفم را نپذیرند... ترسیدم آّبرویم را ببرند... می‌پذیرم كه كوتاهی كرده‌ام ولی این مجازات عادلانه نیست...

قاضی: قانون عدالت را مشخص كرده است. آیات 164 تا 166 سوره هفتم را تلاوت كنید. متهم بعدی به جایگاه بیاید...

{قاری شروع به تلاوت آیات با صدایی خوش می‌كند}

[اشك‌های متهم سرازیر می‌شود. دو مأمور او را تا بیرون دادگاه مشایعت می‌كنند]

 

وَإِذَ قَالَتْ أُمَّةٌ مِّنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِیدًا قَالُواْ مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ

فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ أَنجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابٍ بَئِیسٍ بِمَا كَانُواْ یَفْسُقُونَ

فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِینَ

و آنگاه كه گروهى از ایشان گفتند براى چه قومى را كه خدا هلاك‏كننده ایشان است‏ یا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد پند مى‏دهید گفتند تا معذرتى پیش پروردگارتان باشد و شاید كه آنان پرهیزگارى كنند. پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند از یاد بردند كسانى را كه از [كار] بد باز مى‏داشتند نجات دادیم و كسانى را كه ستم كردند به سزاى آنكه نافرمانى مى‏كردند به عذابى شدید گرفتار كردیم. و چون از آنچه از آن نهى شده بودند سرپیچى كردند به آنان گفتیم بوزینگانى رانده‏شده باشید.

 

پ.ن. دختر دود «سیگار» را چنان حرفه‌ای بیرون می‌داد كه انگار چندسال است این‌كاره است. آن‌‌طرف‌تر زوجی دست در دستِ «قلاده‌های دوسگشان!» قدم می‌زنند. از كنار خط و حریم‌شكنان گذشتم و چیزی نگفتم...

 

   


نظر دهید()  
چهارشنبه 19 اسفند 1388  10:18 ب.ظ    ویرایش: جمعه 21 اسفند 1388 11:13 ق.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

1.   در شهر

(شنبه، ساعت 4:10 بعدازظهر، خیابان مطهری، چهارراه سهروردی)

دخترک، هفت-هشت‌ساله می‌نماید. با روسری آبی کهنه و بلوز گُل‌گلی و شلوار کُردی‌ای که پاچه‌هایش را جوراب‌های تیره‌رنگش بلعیده‌اند. درست کنار دست راننده ایستاده‌ام و می‌توانم چند ثانیه‌ای بپایمش. دارد فال می‌فروشد، حتما به دانه‌ای دویست تومان. بعید می‌دانم حتی بیست‌تومانش هم به خودش برسد. با محاسبات من وقتی کنار ماشینی می‌ایستد، راننده تنها می‌تواند چهره خسته‌اش را ببیند و شاید کمی هم از گردنش. چراغ سبز می‌شود. ماشین‌ها بی‌هوا بوق می‌زنند.

 

2. دعوا

«دوباره دعوای‌شان شده بود مرد اصلا حرف نمی‌زد، زن می‌گفت: «آخر نمی‌گی من چه‌طور باید خرج خونه رو دربیارم؟ ببین دستام رو، ببین عروست شده نظافت‌چی خونه‌ی همسایه‌ها»

مرد پاسخ نداد، زن چادرش را كشید جلوتر. دوباره زیرچشمی به اطراف نگاه كرد، كسی نبود، جری‌تر شد، گفت: «این هم از شازده بزرگت كه می‌گفتی درس‌خونه، آقا دو تا تجدید آورده تازه می‌گه همه معلم خصوصی دارن، منم می‌خوام.»

مرد ساكت بود، زن خندید و گفت: «یه خبر خوب هم دارم. برای نرگس خواستگار پیدا شده، پسره بچه بدی نیست... آخر هفته هم میان كه شما هم باشین» و بعد یك قطره اشك از چشمهایش جدا شد، جوی باریكی روی صورتش كشید و یواشكی افتاد روی سنگ قبر.1

 

3.علم؟!

سر کلاس اقتصاد نشسته‌ایم. علم اقتصاد! در این کلاس باید یاد بگیریم که «آدام اسمیت» چه چیزهای خوبی گفته‌است و چقدر خوب اقتصاد را علمی کرده است.

«آدام اسمیت معتقد بود که اگر هر فرد برای منفعت خودش تلاش کند، به منفعت جامعه کمک کرده است»

آآآی‌ی‌ی نفس‌کش! کسی هست که مخالف این افاضه باشد؟

اصولا در فعالیت‌های اقتصادی به فکر چه باید باشیم؟

«خب معلوم است: کسب سود بیشتر»

راستی انصاف چیز خوبی است؟

«اگر در راستای کسب سود ما باشد، چراکه نه؟!»

 

4. ولش کن! معلوم نیست مستحق باشد...

یک) کنار پیاده‌رو، پیرمردی نشسته است. ساق پای چپش را كه قرمز رنگ و پر از لکه‌های قهوه‌ایست، بیرون گذاشته. به نظرم «ساق»ش حتی شاید از «ران»ش هم کلفت‌تر باشد. به زبانِ «پا» می خواهد بگوید که مردم، من نمی توانم کار کنم، کمک کنید.

 

دو) صدایش که بلند می‌شود، سرم را از روی کتاب بلند می‌کنم: «جَوونم، دو تا بچه کوچیک دارم، خرجی ندارم... خدا خیرتون بده کمکم کنید... به فاطمه زهرا کمکم کنید... خیر ببینید... خرجی ندارم... جوونم...» زن آرام‌آرام جلو می‌آید؛ مواظب است به مردانی که دستهایشان را به میله‌ها گرفته‌اند نخورِد. عجب شلوغ است مترو امشب.

 

سه) پیرمرد همیشه کنار کوچه منتهی به در پشتی دانشگاه می‌ایستاد. با یک دستش کیسه گونی بزرگی را بر دوشش نگه می‌داشت و دست دیگرش را دراز کرده بود برای دانشجویان مملکت اسلامی. در آن چهارسال من ندیدم کسی کمکش کند، لابد کمک می‌کردند که هر روز همان‌جا بود. دانشجوها بی‌تفاوت از کنارش رد می‌شدند. یکبار البته یکی از دانشجوها ایستاد و با صدای بلند گفت «تو خسته نمی‌شی هر روز اینجایی؟ بس نیست؟» و چیزهای دیگری که الآن یادم نیست. پیرمرد خیره نگاهش می‌کرد. دستش انگار در هوا خشکیده بود.

 

5. دستهای حضرت ابالفضل(ع)

با سیدمهدی (حفظه‌الله) به مسجد حضرت امیر(ع) رفته‌ایم. شب ولادت حضرت رسول(ص) است. حاج‌آقا علوی تهرانی بعد از نماز سخنرانی می‌کند. از سه ربع سخنرانی‌اش تنها همین به یادم مانده: «چند روز پیش زن جوان سیده‌ای آمده بود. بیست دقیقه‌ای گریه کرد. بعد گفت حاج‌آقا! من هیچّی ندارم؛ هیچی. فقط یک چیز دارم. حاج‌آقا دستهای بریده ابالفضل را چند می‌خری؟» صدای لااله‌الاالله مردم از گوشه کنار مسجد بلند می‌شود؛ یعنی که ناراحتیم.

 

6. چیزی به او ببخش...

«به من خبر رسیده که اطرافیان تو وقتی که میخواهی از خانه خارج شوی، تو را از در کوچک (که در معرض چشم مردم نیست) خارج می‌کنند. آنان این کار را تنها به دلیل بخلی که دارند می‌کنند تا مبادا خیر و کمکی از تو به مستحقی برسد. به حقی که بر تو دارم از تو می‌خواهم از در اصلی خانه خارج شو و همواره همراه خود دینار و درهم داشته باش و هر کس از تو در خواستی کرد او را محروم نکن و چیزی به او ببخش... من می‌خواهم خداوند مقام تو را بالا برد، پس انفاق کن، از تنگدستی نترس و گمان‌ نکن که خداوند تهیدست خواهد شد.»2

 

7. استدلال

می‌گویم: «مگر قرار نبود طرح جمع‌آوری متکدیان اجرا شود؟»

می‌گوید: «اگر آن‌ها را جمع کنند، پس تو چگونه می‌خواهی مقامت را بالا بری؟»

می‌گویم: «مگر من چقدر درآمد دارم که بخواهم انفاق هم بکنم؟ تازه اول زندگی و خرج و مخارجم است، پس فردا تشکیل خانواده و هزار رقم خرج و مخارج گوناگون...»

می‌گوید: «مگر خدا تهیدست می‌شود؟»

 

1. از كتاب «تلخه نارنج» نوشته كامران نجف‌زاده

2. بزنطی می‌گوید: در نامه‌ای که امام رضا (ع) به امام جواد (ع) - از خراسان به مدینه- نوشته بود، این چنین خواندم.

 

 

پ.ن: یک هفته در سال هفته نیکوکاری است، دلم می‌گیرد وقتی نگاهم به ساختمان گرانیتی کمیته امداد امام (ره) می‌افتد كه از بزرگترین ساختمان‌های شهرم است. 

   


نظر دهید()  
سه شنبه 4 اسفند 1388  10:00 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 6 اسفند 1388 09:10 ق.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

                     

«آری! قسم به خدا آنقدر طولانی که اکثر آنهایی که قائل به وجود او خواهند بود از عقیده خود باز خواهند گشت و جز آنهایی که خداوند از آنها به ولایت ما پیمان گرفته است و ایمان را در قلبهایشان تثبیت نموده است و آنها را به روحی از ناحیه خویش تایید فرموده کسی در این اعتقاد باقی نمی ماند. ای احمد بن اسحاق! این امری است از امر خدا و سری است از سر خدا و غیبی است از غیب خدا.»*

* پاسخ حضرت امام حسن عسكری (ع) به سؤال: «آیا غیبت امام مهدی طولانی خواهد بود؟»

   


نظر دهید()  
دوشنبه 3 اسفند 1388  08:44 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 3 اسفند 1388 09:25 ب.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

...فاعلم یقینا یا اسحاق! انه من خرج من هذه الدنیا اعمی فهو فی الآخرة اعمی واضل سبیلا، یابن اسماعیل! لیس تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور، وذلک قول الله فی محکم کتابه حکایة عن الظالم اذ یقول «رب لم حشرتنی اعمی وقد کنت بصیرا قال کذلک اتتک آیاتنا فنسیتها وکذلک الیوم تنسی»*

ای اسحاق! یقینا بدان هر کس از این دنیا نابینا [و گمراه] رود او در آخرت نیز نابینا و گمراه خواهد بود . ای پسر اسماعیل! مقصود از نابینایی، کوری چشم نیست، بلکه قلبهایی که در اندرون سینه ها قرار دارد کور می شوند و این همان سخن پروردگار متعال است که در کتاب محکم خویش از زبان ستمگری حکایت می کند که وی [هنگامی که روز قیامت نابینا محشور می شود با اعتراض به خداوند] می گوید: «خداوندا! چرا مرا نابینا محشور کردی، در حالی که در دنیا بینا بودم . خداوند می فرماید: همچنان که در دنیا آیات ما به تو رسید و آنها را به فراموشی سپردی، همینطور امروز تو از فراموش شدگانی».

 

                      شهادت امام حسن عسكری ع

 

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پیشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى میر عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نیست مهر تو از زندگى چه سود...

مؤید

* طه/126

   


نظر دهید()  
دوشنبه 26 بهمن 1388  07:56 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 26 بهمن 1388 10:20 ب.ظ
نوع مطلب: من مسلمانم؟ ،

1.   مادرش كنیزی ایرانی بود. برعكس برادرش محمد، عبدالله در پارسایی و حسن رفتار زبانزد همه درباریان هارون بود. پدر همیشه می‌گفت: "مأمون شایسته‌تر از امین بر خلافت است، ‌لیكن چه كنم كه بنی‌العباس خلافت او را برنمی‌تابند" بنی‌العباسی كه هارون از آن‌ها سخن می‌گفت به گویش امروزی می‌شود: «شهروندان درجه یك»

2.   پدر، ملك خراسان را به عبدالله داد و خلافت را به محمد: "امین خلیفه بعد از من است و مأمون ولی‌عهدش". هارون از هر دو پیمان گرفت. ‌پیمان‌نامه‌‌‌‌ی پدر و دو پسر، مدتی بر در كعبه آویخته بود تا آن‌كه «خلیفه امین» پاره‌اش كرد.

3.   ایرانی‌ها دوستش داشتند. دست گذاشته بود بر نقطه ضعفشان (!): «عشق اهل‌بیت». این شد كه ریختند و دمار از روزگار خلیفه در آوردند. پنج‌هزارنفر بیشتر نبودند اما با عشقشان، ارتش پنجاه‌هزارتایی امین را تار و مار كردند.

4.   حالا مأمون، «خلیفه مأمون» شده بود، با مردمی كه دلشان به عشق اهل‌بیت(ع) می‌تپید. خودش هم دوستشان داشت. یادش آمد كه روزی از هارون پرسیده بود: «پدر تو كه موسی‌بن‌جعفر(ع) را دوست داری، پس ‌چرا این‌گونه با او رفتار می‌كنی؟!» این شد كه گفت پرچم‌های سیاه را كنار بگذارند و سبزپوش شوند. بعد هم فرستاد دنبال بزرگ علویان: امام رضا (علیه‌السلام)

5.   امامان ما همه مظلوم بوده‌اند اما چهار امام را بیشتر به مظلومیت و غربت می‌شناسیم: امام علی، امام حسن، امام حسین و امام رضا (علیهماالسلام). امام علی(ع) شمشیرهای برّنده اصحابِ «لا حكم الا لله»گو را بر گلوی خویش دید، یاران امام حسن(ع) «یا مذل المؤمنین» خطابش می‌كردند، امام حسین(ع) ‌را شیعیانش «به قصد قربت» به شهادت رساندند. قضیه غریب‌الغربا(ع) اما فرق می‌كرد: او را شیعیانش فقط به قصد نگه‌داشتن تاج و تخت شهید كردند!

6.   «پسرم!‌ الملك عقیم! تو كه فرزند من هستی اگر با من بر سر خلافت به منازعه برخیزی، سرت را از تن جدا می‌كنم چه رسد به دیگران!» مأمون، جواب پدر را فراموش كرده بود!

شهادت امام رضا (ع)

   


نظر دهید()  
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

بسم الله

«عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم *** هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم»